النجاة فی الصدق


سایت تخصصی حمید رضا اشراقی وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی کانون وکلای دادگستری منطقه اصفهان


سخن بزرگان


به نام خدا

مقدّمه

با پيدايش صنعت چاپ، و ترقّي و پيشرفت در صنعت و به دست آوردن تكنولوژي و فنّ‌آوري در أمر مطبوعات، در كنار آزادي قلم يك سلسله كتابهاي مفيد تصنيف و تأليف و نشر مي‌گردد.
همانطور كه هر كالايي بد و خوب دارد، كتاب نيز از اين قاعده مستثني نمي‌باشد، پس چنانكه به وجود آورندگان كالاها دو دسته‌اند، نويسندگان نيز طبعاً دو گروهند. برخي خردمندند و خيرخواه، و دسته‌اي زراندوزند و پول دوست.
و چون هر كالايي از آب و رنگ جالبتري برخوردار باشد، مشتري فراوانتري دارد، و قهراً منافع بيشتري به جيب صاحب خويش سرازير مي‌كند، كتبي كه با تمايلات و خواهش‌هاي خوانندگان سازگارتر باشد، پول سازتر خواهد بود. به همين دليل قلم‌هايي مسموم به كار مي‌افتد و كتاب‌هاي مُضّر طبع و نشر مي‌شود و به چاپ مي‌رسد.
متأسفانه در زمان ما كه دعوت به كتاب و مطالعه مورد توجّه قرار گرفته، نظر بسياري از خوانندگان به همين نوع نوشته‌ها معطوف شده است. خواندن مجلاّت، روزنامه‌ها و رمان‌ها (پليسي، جنائي، عشقي، گانگستري و…) بيشتر وقت مردم خصوصاً جوانان عزيز را پر كرده است و ناگفته پيداست كه اين اوراق سياه با روح سادة جوان چه خواهد كرد.
كتاب‌هايي هم كه تحت عنوان مذهب به چاپ مي‌رسد، بيشتر با اشكالاتي همراه است: يا حجم كتاب زياد است، يا عبارات آن غليظ است، يا مطالب آن سخيف و يا قيمت آن گران و سرانجام در نسل كم حوصله جوان ما رغبتي نسبت به آنها ديده نمي‌شود. از طرفي طبق آمارهاي دقيق و به دنبال تجربيّات فراوان، معلوم شده است كه برخلاف تصوّر بعضي، نسل جوان خواهان مذهب است؛ و اگر احياناً سستي و بي علاقگي از ناحيه اين طبقه نسبت به موضوعات ديني مشاهده مي‌شود، گناه ايشان نيست.
جوان امروز غير از جوان صد سال و پانصد سال قبل است و انديشه و طرز تفكّرش با آن زمان به كلّي تفاوت يافته است جوان امروز ضمن آنكه متمايل به روش‌هاي تجربه اندوزي و پيروي از آنست مي‌خواهد تا آنجا كه امكانات اجازه مي‌دهد اين تجربيّات را بشناسد. جوان امروز دوست دارد، سئوال كند و جواب قانع كننده بشنود. و خلاصه جوان امروز ميل دارد هدف مطالب و سخنان تجربه برانگيز را درك كند، آنگاه پيروي از آن را گردن نهد. متأسفانه مشكلاتي كه براي نسل جوان در اين راه به وجود آمده هيچ مشكل گشائي ندارد.
خانواده، كه اوّلين پرورشگاه جسم و جان انسان است، نه تنها گره از كار جوانان نمي‌گشايد بلكه برخي از آنها با خشونتي نابخشودني به روح نگران جوان مي‌تازند و نسبت به آيندگان جامعه به چشم خرده گيري مي‌نگرند. گويا مايلند كه فرزندانشان كوركورانه از آنان و امثال آنان ايده‌ها و آرائشان را قبول كنند!
محيط آموزشي؛ كه كودكستان، دبستان و دبيرستان و بالاخره مدارس عالي و دانشگاه است نيز گرچه نشر مذهب را تعهّد كرده است، و اگر چه فعلاً درس‌هايي فشرده و غالباً بي‌روح با نام ايده‌هاي جامعه شناختي و معرفتي در برنامه‌هاي درسي گنجانده شده است ليكن از باب بي‌اعتنائي به شأن مذهب، معلّم و متخصص براي اينكار ندارد!
عجب اينجاست كه براي درس‌هاي حتّي نقّاشي و ورزش متخصص به وجود مي‌آورند، و پرورش مي‌دهند و حتّي اگر لازم باشد براي گذراندن دوره در خارج هم اقدم مي‌نمايند، امّا در مورد دروس ديني كه تنها ضامن سعادت فرد و جامعه و تأمين كنندة آرامش روح و اطمينان خاطر انسان است نه تنها محيط متخصص ندارد، بلكه لاأقل به اشخاصي نيز واگذار نمي‌شود كه به اين كار علاقه‌اي نشان دهند!
محيط خارج هم كه دست به دست هم داده و جوان نورس را بيش از حدّ سر به گريبان و سرگردان و گمراه مي‌كنند؛ سينماها با آن فيلم‌هاي تقريباً ضدّ اخلاقي، تلويزيون با برنامه‌هاي آنچناني، راديوها با آن تبليغات كذائي، محيط و آنچه در خود پذيرفته، همه و همه يك نوع سرگيجه و گمگشتگي براي نسل جوان به وجود آورده‌اند.
ولي خوشبختانه اخيراً نوعي جنبش و تحّرك در عدّه‌اي از نويسندگان به وجود آمده كه بسيار اميدوار كننده است و بايد گفت پرسش‌هاي جوانان را تقريباً پاسخگو مي‌باشد.
ليكن بايد دانست كه وظيفه سنگين نجات نسل آينده به عهدة نسل فعلي است و طبعاً اين وظيفه به اين سادگي انجام پذير نيست. بايد در اين زمينه كتاب‌هايي به زبان ساده و روان در بخش‌هاي مختلف اصول و عقايد و سخنان بزرگان و انديشمندان كه پاية عقايد و شخصيت يك فرد را تشكيل مي‌دهند، با طرحي جالب چاپ كرد و اگر مقدور باشد به رايگان در اختيار جوانان گذاشت. زيرا تنها وسيله‌اي كه در اختيار خيرخواهان باقي مانده است، همين قلم و نويسندگي است. اگر چه هنوز هم اسباب و وسايلي براي تبليغ در اختيار اين گروه هست، ليكن با هزار تأسف وسايل تبليغاتي اينان بسيار كند و كهنه است.
منبر كه روزگاري درخشان‌ترين جلوه‌گاه و عظ و نصيحت و موعظه و بلندترين كرسي تدريس و تبليغ و رواج انديشه‌ها بوده است در زمان ما به بوتة فراموشي سپرده شده است! هيچ كس هم در صدد اصلاح اين وضع كه مطمئناً ضررش براي جوانان از نفعش بيشتر است برنمي‌آيد!
مساجد، اين مراكزحساس و آرام و آماده جز براي نماز، آنهم با آن كميّت و كيفيّت، و احياناً تعزيه داري براي أموات مورد استفاده ديگري واقع نمي‌شود و برخي از ساده لوحان به همين مقدار دل خوش كرده و به عقيدة خود اسلام را تا همين حدّ زنده نگاه داشته‌اند!!
در نتيجه براي تبليغ و موعظه يك راه و وسيله باقي مي‌ماند كه تا حدّي با زمان وفق ‌دارد و آنهم كتاب است كه بايد بهترين و مطمئن ترين وسيله حفظ مسايل انساني و اصول اخلاقي بشريّت باشد.
باري، كتابي كه ملاحظه مي‌كنيد از همين فكر الهام گرفته است. شايد از اين راه منطق تربيتي و مكتب اخلاقي ما ايرانيان تا اندازه‌اي به نسل جوان عرضه گردد، ضمناً سعي شده تا سر حدّ امكان سخنان و آراء انديشمندان كوتاه و اخلاقي و قابل فهم نوسوادان گردآوري شود.
امّا انگيزه من در گردآوري و طبع اين كلمات، كه قطره‌اي است از درياي بيكران معارف بصيرتي انديشمندان و صاحبنظران عصر، اين بود كه گاه به گاه ميديدم اشخاص و افراد تحصيل كرده و در برنامه‌هاي راديوئي، يا ستون‌هاي كلمات كوتاه از بزرگان كه برخي از روزنامه‌ها مي‌نويسند، بيشتر جمله‌ها عباراتي از نويسندگان غربي و بخصوص دانشمنداني كه پس از رنسانس در اروپا ظهور كرده‌اند مي‌آورند، كه هرگاه آن گفتارها و سخنان دروني در اين كتاب كه بعضاً از انديشمندان غربي مي‌باشد را با احاديث أهل بيت و طهارت (ع) تطبيق مي‌دهد، گواهي ميدهيم دانشمندان و صاحبنظران غرب، سخنان و جملات قصار موعظه‌اي ائمه و امامان ما را كپي و جعل كرده‌اند، مضافاً بر اينكه در حقيقت حق مطلب را نيز به درستي بيان نكرده و به نوعي بيان ايشان در مقابل لسان نوراني ائمه قاصر و الكن است، چرا كه ايشان از يك منبع فيض لايزال نامتناهي و با علم لدنّي خويش به بيان اين مطالب پرداخته‌اند و آنچه در حديث يا روايت آمده مضمون بسيار عالي تري دارد!!
از اين رو با اين كار دست زدم تا ضمن خدمتي خرد و ناقابل، جوانان عزيز را با آراء و عقايد بزرگان اشنا سازم، تا جوانان ضمن استفاده و راه گشايي و روشنفكري از اين سخنان، بدانند و بفهمند كه بسياري از انديشه‌ها و مفاهيم را كه آقايانِ گويندگان و نويسندگان، انديشمندان غرب و شاعران زمان ما زائيدة فكر سه قرن گذشته مغرب زمين ميدانند با نگاهي ژرف و دقيق و مدبّرانه متوجّه شوند كه درست چهارده قرن پيش در بين صاحبنظران دين ما (ائمه (ع)) رواج داشته است. از خداوند آرزوي توفيق دارم تا شايد در آينده بتوانم قياسي ما بين سخنان ائمه (ع) و انديشمندان غرب برقرار سازم و اثري ارزنده به جوانان عزيز مسلمان تقديم نمايم.
حميدرضا اشراقي
بهار 1381
 

كتاب بهشت انديشه ها عشق
572- عاشق حقيقي كسي است كه سعادت محبوبش را در نظر داشته باشد.
« د وموسه »
573- عشاق حرفي ندارند به هم بز نند،معهذا به صحبت هم محتاجند.
« ناشناس »
574-كتاب محبت را به دقت مطالعه كردم،صفحات مسرت بخش آنرامختصر يافتم و تمام اوراق را با رنج و اندوه مالامال ديدم.
« گوته »
575- آدم بايد هميشه عاشق باشد ، اين است كه مرد نبايد ازدواج كند.
« وايلد »
576- دنيا را محبت نجات ميدهد ، اين مرض بزرگ بشريت را محبت ميتواند مداوا كند.
«كمال المك»
577- عشق شيرين تر از ازدواج است ، براي اينكه زمان هم شيرين تر از تاريخ است.
« ولتر »
578- خوشتر از أيام عشق دوراني نيست
با مداد عاشقان را شام نيست
« سعدي »
579- زندگي خوابي است و عشق روياي آن.
« دوموسه »
580- عشق تنها يك جنون نيست بلكه تركيبي است از چندين نوع جنون.
«كارلايل »
581- عشق درد نيست ، ولي به درد آرد، بلا نيست ،وليكن بلا به سر آرد، هر چند مايه راحتي است ، پيرايه آفت است ،محبّت محبّ را سوزد نه محبوب را و عشق طالب را سوزد نه مطلوب را.
كتاب بهشت انديشه ها عشق
582- عشق روح را تواناتر ميسازد و انسان را زنده دل نگه ميدارد.
« توماس مان»
583- عاشق سعي دارد به هر وسيله اي شده خود را محبوب سازد از اين رو غالباً مضحك است.
« شانفور»
584- در قضاياي عشق فاصله بين پاكي و خطا تنها يك بوسه است.
« استاندال »
585- عشق را غيبت هاي كوچك تهييج ميكند وغيبت هاي بزرگ ميكشد.
« ميرا بو »
586- عشق خساراتي را جبران ميكند كه به دوستي ممكن نيست.
« مونتني »
587- عشق براي زن رماني است كه خود قهرمانش است و براي مرد رماني كه خود نويسنده‌اش مي باشد.
« ولتر »
588- در عشق نه تنها زنان دوست دارند غالب شوند ، بلكه مايلند مغلوب هم گردند.
« تاكري »
589- عشق حسرت و اندوه است و خواري
عاشق مشويد اگر توانيد.
« سيد حسن غزنوي »
590- كسي كه عشق ميكارد ، اشك درو ميكند.
« پليني »
591- عشق به اندازة مرگ قوي است ، حسادت به اندازة قبر بي رحم است .
« آ‌وازه سليمان »
كتاب بهشت انديشه ها عشق
592- عشق كور نيست ، عشق بيشتر مي بيند نه كمتر ،ولي چون بيشتر مي بيند حاضر است كمتر ببيند .
« گوردون »
593- عشق وقتي شديد و قوي ميشود كه با شدائد و عوائق و شكنجه ها تصادم كند .
«رولان»
594- عشق دريائي از احساسات است كه از هر طرف محاط شده با مخارج رنگارنگ.
« ده ور »
595- عشق جزء يك سلسله فريب چيز ديگري نيست ، مرد زن را فريب ميدهد ، مرد را قلبش گول ميزند ، قلب را حواس ميفريبد، حواس را نواميس طبعيت فريب ميدهد ،عشق معمار عالم است.
« ايتا نزاي »
595- عشق جزء يك سلسله فريب چيز ديگري نيست ، مرد زن را فريب ميدهد ، مرد را قلبش گول ميزند ، قلب را حواس ميفريند، حواس را نواميس طبعيت فريب ميدهد ،عشق معمار عالم است.
596- تشويش ها،رويا ها،آه ها ،آ‌رزو ها، و اشك ها از ملازمان جدائي ناپذير عشقند.
« شكسپير »
597- عشق افسر زندگي و سعادت جاوداني است.
« لار شفوكو »
598- پا فشاري در عشق ضعف ما را نشان ميدهد و نه قدرت ما را. عشق اگر يك قسمِ جنون نباشد ، عصاره اي است از دماغ هاي جنون و دماغ هاي ضعيف.
«كوپر نيك »
599- منظرة پسر ودختر جواني كه براي نخستين بار يكديگر را ملاقات ميكنند جالب توجه و تماشائي است .
« شوپنهاور »
كتاب بهشت انديشه ها عشق
600- عشق هم مثل آبله و سل و سرطان و نقرس مرض مزمني است كه انسان عاقل بايد از آن پرهيز نمايد.
« جمالزاده »
601- عشوه گري شامپاني عشق است.
« ضرب المثل »
602- نهر ها نمي توانند تشنگي عشق را بر طرف سازند ،و سيل ها نمي توانند عشق را غرق نمايند .
« تورات »
603- در عشق و جنگل هر كاري روا است.
« ضرب المثل »
604- مرد در آغاز كردن معاشقه مختار است ،ولي در پايان دادن آن اختياري ندارد.
« ناشناس »
605- هجر، آتش عشق را تيزتر و وصال آنرا قوي تر ميكند.
« ناشناس »
606- در عشق پيروز كسي است كه پاي فرار مينهد.
« ناپلؤن »
607- اميد عصاي عاشق است.
« ناشناس »
608- چقدر عاقلند آن افرادي كه در عشق احمقند.
« ناشناس »
609- آنجا كه ازدواجي بدون عشق صورت ميگيرد،حتماً عشقي بدون ازدواج در آن رخنه خواهد كرد.
« فرانكلين »
كتاب بهشت انديشه ها عشق
610- عشق كور است و عشاق نمي توانند كارهاي احمقانه اي را كه مرتكب مي شوند ببينند.
« شكسپير»
611- عشق خود خواهي دو نفر است .
« ضرب المثل فرانسوي »
612- عشق و دود و سرفه را نمي توان پنهان كرد.
« ضرب المثل فرانسوي »
613- كوچكترين شرارة اميد براي زائيدن عشق كافي است.
« استاندال »
614- عشق جرقة سوزان وسرگرداني است كه از قلبي ميجهد واخگرخود را در سينة جوشان ديگري جاي ميدهد.
« امرسن »
615- عاشق محبوبش را مظهر تمام چيزهاي برگزيده و نيكو مي بيند… و كم كم دايرة عشق او از پرستش زيبائي در يك وجود تجاوز كرده به پرستيدن همة مظاهر طبيعت آغاز مي‌نمايد.
« امرسن »
616- عشق چراغ راه زندگي است.
« تاگور »
617- يكي از معجزات عشق اين است كه ما در دردهاي آن نيز لذّتي حس ميكنيم .عشاق حقيقي حال فراموشي و بي علاقگي را كه احساس درد را از ميان بر دارد بزرگترين بدبختي ميشمارد .
« روسو »
618- عشق زودتر از نسيمي كه به بوستان مي وزد،در قلب نفوذ ميكند.
« وبه لاند »
كتاب بهشت انديشه ها عشق
619- عشق شبنمي است كه از آسمان به غنچه قلب انسان مينشيند .
« هوسه »
620- ممكن است كه طفل در هنگام تولد زيبا باشد وليكن دلربائي وقتي آغاز مي گردد كه دل گرفتار عشق مي گردد.
« لابروير»

621- عشق آتش روانسوزي است كه هر قدر شعلة آن بيشتر شود، زودتر خاموش مي گردد.
« ريكارو »
622- عشق حقيقي آتش مخرّبي است كه شعلة خود را به ساير احساسات نيز سرايت ميدهد و آنها را با يك قوت جديد زنده ميسازد .از اينجا است كه گفته اند عشق قهرمان ها خلق ميكند.
« روسو »
623- كساني كه در عشق تظاهر مي كنند زودتر از عشاق حقيقي به مقصد مي رسند.
« لانكنوس »
624- عشق مانند مخملك است ، همه دير يا زود به آن مبتلا مي شوند .
« ژروم »
625- عشق مانند سرخك است ،هر چه انسان‌ها در زندگي دورتر به آن مبتلا شوند ،بدتر است.
« ژرولد »
626- راه هاي عشق مختلف است ،ولي به يك نقطه منتهي مي گردد.
« آرمان »
627- بهتر است آدمي محبوبي داشته باشد و او را از دست بدهد تا اين كه اصلاً به كسي مهر نورزيده باشد. «سون »
كتاب بهشت انديشه ها عشق
628- عشق چيزي است كه ابتدا به انسان بال مي دهد تا بعداً بهتر بدامش اندازد.
« اسميت »
629- عشق يك مرض مسري است ،هر چه بيشتر از آن بترسيم،بيشتر مبتلايش مي شويم.
« شانفورد »
630- عشق حكومت ظالمانه اي است كه هيچ كس را عفو نميكند.
« كرني »
631- عشق قوي ترين شهوات است ،زيرا در يك لحظه هم به مغز و هم به قلب و بر جسم حمله ميكند.
« ولتر »
632- روي دروازة قلبم چنين نوشتم(عبورممنوع) ولي عشق خنده كنان وارد شد وگفت (من همه جا وارد مي شوم).
« شيب من »
633- عشق نزاعي است طولاني بين زن ومرد .
« فادر »
634- عشق يعني تفاوت كامل بين دو جنس متفاوت .
« دواشتال »
635- ما هميشه تصور مي كنيم كه نخستين عشقمان آخرين عشق ما است و آخرين عشق ما نخستين عشق ما .
« سيلوبل »
636- عشق واقعي مانند جن است كه كمتر كسي آنرا ديده است ولي همه از آن صحبت مي‌كنند.
« لارشفوكو »
637- عشق خود خواهي متبادله بين زن ومرد است.
« توستوي »
كتاب بهشت انديشه ها عشق
638- عشق آدمي را از كار مي اندازد .
« شوپنهاور »
639- عشق عبارت از لذتي است كه در أثر خوشبختي شخص ديگري براي ما دست مي‌دهد.
« لايبنيتز »
640- سرنوشت آدمي را تنها عشق تعيين مي كند.
« مايسون »
641- هيچ خدمتي صادقانه تراز خدمت عاشق به معشوق نيست.
« ولتر »
642- شمايل معشوق همانند سايه همه جا با عشق همراه است.
« سنت پرو »
643- وجاهت دامي است كه طبعيت براي عقل گسترده است.
« له دي »
644- انسان تا وقتي عاشق است كه در شكنجه مي باشد ،همين كه راحت شد ديگر عاشق نيست.
« دورا »
645- براي مرد عاشق ،عشق و محبت لذت زندگي است ،ولي براي زن عشق ومحبت، خودِ زندگي مي باشد .
« دكتر سپهري »
646- زناشوئي عبارت است از سه هفته آشنائي ،سه ماه عاشقي ،سه سال جنگ و سي سال تحمل.
« تن »
647- بالاخره كشف شد كه صاحب بيمارترين افكار و خشن ترين قلب ها مرداني هستند كه زود به زود عاشق مي شوند. « رسكن »
كتاب بهشت انديشه ها عشق
648- معاشرت با زنان شعبه اي است از جنون و از قاعدة عقل بيرون.
« جامي »
649- وقتي كه موضوع عشق در ميان است ،پاي عقل مي‌لنگد.
« متر لينگ »
650- عشق بهتر از ذره بين هر چيز خوب معشوق را بزرگ مي‌كند.
« سيرني »
651- تا دنيا ،دنيا بوده و عشق وجود داشته و قوانين آن تقريباً تغيير ناپذير بوده است ،همواره دست ها در گردن ها حلقه شده است و لب ها در جستجوي لب ها بر خواهند آمد.
« پروت »
652- عالي ترين نشئه‌ها و ظالمترين دشمنان عشق است.
« باي لي »
653- عشق يك سعادت دائمي است.
« ژرژساند »
654- عشق نيرو مندترين و قوي ترين عواطف آدمي است ،زيرا در آن واحد روح و فكر و جسم انسان را تسخير كرده و تحت تأثير خود قرار مي دهد.
« ولتر »
655- عشق فضيلت زنان است.
« مادام دودوان »
656- هنوز ثابت نشده مهر زنان بيش از مهر مردان است ،ولي اين امر مسلم است كه زنان بهتر مهر مي ورزند.
« دوباي »
كتاب بهشت انديشه ها عشق
657- عشق موحشترين و بخشنده‌ترين عواطف است .با عشق بيگانه عاطفه اي است كه در آن رؤياهاي خوشبختي يك مغز ديگر گنجانده شده باشد.
« اكار »
658- زندگي گلي است كه عشق شهد آن است.
« ويكتورهوگو »
659- محبت پاداش محبت است .
« درايدن »
660- بهتر است كسي را دوست داشته باشيم و او را از دست ندهيم تا اين كه هرگز مهر نورزيم.
« تني سون »
661- كسي كه براي محبت حدي قايل مي شود ،اصلاً معنا و مفهوم محبت را نفهميده است.
« پوشكين »
662- عشق حقيقي آن است كه پيش از زناشوئي و در خلال زناشوئي و پس از آن تا هنگامي كه زن و شوهر زنده اند بر قرار باشد ،بيشتر شود و كمتر نگردد.
« ژرژساند »
663- بي عشق زندگي محال است .
« افلاطون »
664 – نخستين عشق توأم با كمي حماقت و كنجكاوي است.
« برناردشاو »
665- عشق آتشي است كه با چند قطره آب خاموش مي شود.
« شوپنهاور »
666- عشق بلائي است كه همه خواستارش هستند.
« افلاطون »
كتاب بهشت انديشه ها عشق
667- عشق انسان را عاقل و با تجربه مي كند .(و البته اگر از تجربة ديگران استفاده كني در اين زمينه برنده تر هستي.)
« نينك »
668- عشق هائي كه از قلب سر چشمه مي گيرد از ميان ميرود وليكن عشق هائي كه سر چشمه اش عقل است ،هميشه باقي ميماند.
« نيكولا »
669- عشق و عاشقي همه كس را شاعر پيشه مي كند.
« افلاطون »
670- عشق از ظرافت زن مي كاهد و بر ظرافت زن مي‌افزايد.
« ژان پل ريشتر »
671- زنان مايلند بدون چون و چرا دوست داشته شوند آنها دوست دارند دوست داشته شوند نه براي اين كه زيبا، خوش اندام خوش اخلاق و يا باهوش هستند ،بلكه فقط براي اين كه خودشان هستند.
« اميل »
672- عشق چيزي است كه تمام دردسرهاي كوچك را به يك دردسر بزرگ تبديل مي كند.
« بولتر »
673- شكست در عشق، در مرد توليد ناراحتي هاي شديد مي‌كند و احساساتش را جريحه دار مي سازد ،ولي چون مخلوقي فعال و پر تكاپو است ناراحتي و تشويش خاطر خود را با اشتغال كارهاي گوناگون از بين مي برد ،زندگي زن نسبتاً محدود منزويانه و تفكر آميز است ،زن بيشتر با افكار و احساسات خود سر و كار دارد، سرنوشتش اين است كه معشوق قرار بگيرد و ربوده شود. لذا چنانچه وي در عشق شكست بخورد ،قلبش بصورت قلعه اي در خواهد آمد كه تسخير و غارت شده و سپس متروك گرديده است.
« ناشناس »
كتاب بهشت انديشه ها عشق
674- اعمال انسان ها بهترين معرّف افكار انسانها است .
« لاك »
675- هدف نهائي زندگي علم نيست ، بلكه عمل است .
«كسلي »
676- اعمال انسان ها مانند فهرست يك كتاب است ،يعني برجسته ترين خصوصيات وجودشان را مجسم مي كند .
« طامس »
677- آن عمل خوب است كه حدأكثر خوشي را براي افراد فراهم مي نمايد .
« هنچسون »
غرور:
678- مغرور بودن به دانش ،خود بدترين نوع جهالت است.
« تايلر »
679- اگر متكبر نمي بوديم ،از كبر و غرور ديگران شكايت نمي نموديم.
« لارشفوكو »
كتاب و مطالعه:
680-كتاب ركن اعظم سعادت انسان است.
« فردريك كبير »
681- ما نه تنها بايد كتاب هاي خوب را دوست بداريم ،بلكه بايد وجود ما به منزلة كتاب خوبي باشد كه ديگران از ما سر مشق بگيرند.
« فنلون »
682- كتاب بزرگ كتابي است كه خواننده را بزرگتر از آنچه هست بنمايد.
« لوروا »
683- بايد زياد مطالعه كنيد تا بفهميد كه هيچ نمي دانيد . « مونتسكيو »
كتاب بهشت انديشه ها كتاب ومطالعه
684- فقرا نيز مي توانند بدون هيچ دغدغه به مصاحبت با بزرگان نائل آيند.زيرا براي ورود به گلستان معنوي آنان جواز ورود فقط سواد است.
« اسمايلز »
685- مطالعه وسيله ايمني از بدي خلايق است و انسان را در قرون گذشته سير داده با افكار بزرگان آشنا مي سازد .
« دكارت »
686- مطالعه كتاب يعني تبديل ساعات ملالت بار به ساعات لذّت بخش .
« مونتسكيو »
687- كتابي را اخلاقي يا غير اخلاقي ناميدن اشتباه است،كتاب يا خوب نوشته شده يا بد ،والسلام.
« وايلد »
688- آنچه مردم را دانشمند مي كند ،مطالبي كه مي خوانند نيست بلكه چيزهائي است كه ياد مي گيرند .
« بيكن »
689- كتاب خوب بهترين رفيق است ، زيرا بوقلمون صفت نيست و هميشه رفيق است .
« توپر »
690- جامعه وقتي فرزانگي و سعادت ميابد كه خواندن ،كار روزانه اش باشد.
« سقراط »
691- خواندن كتاب خوب به منزلة همنشيني با مردم شريف روزگار است .
« دكارت »
692- خواندن بهترين راه آشنا شدن و سخن داشتن با مردم شريف روزگار است .
« دكارت »


كتاب بهشت انديشه ها كتاب ومطالعه 693- ما نه تنها بايد كتاب هاي خوب را دوست بداريم ،بلكه بايد سعي كنيم كه وجود خود ما به منزلة كتاب خوبي باشد كه ديگران از ما سرمشق مي گيرند.
« فنلون »
694- از خواندن چيزي كه بخواني و نداني
هرگز نشود حاصل چيزيت جز افغان
« ناصرخسرو »
695- ابلهان أثري را مي خوانند و چيزي از آن نمي فهمند، اشخاص عامي خيال مي كنند كه آنرا كاملاً فهميده اند،صاحبان عقل سليم گاهي همةآنرا نمي فهمند ، آنها نكات تاريك و مبهم را تاريك و نكات روشن را ،روشن مي يابند و اشخاص پر مدعا اصرار دارند كه نكات روشن را تاريك جلوه دهند و نكاتي را كه كاملاً واضح و قابل فهم است بفهمند.
« لابروير »
696- وقتي كه دفعة اول يك كتاب خوب مي خوانيم مانند آن است كه با يك دوست جديد آشنا شده ايم ،وقتي كه همان كتاب را دو مرتبه مي خوانيم مثل آن است كه دوست قديمي را مجدداً ملاقات كرده ايم .
« اسميت »
697- كساني كه زياد مطالعه مي كنند مانند استعمال كنندگان حشيش هميشه دستخوش خواب و خيالند .
« فرانس »
698- مطالعه همان أثر را در دَماغ مي گذارد كه ورزش در بدن .
« استيل »



كتاب بهشت انديشه ها كتاب ومطالعه 699- اندر سفر و در حضراي صاحب هوش
همراز بود كتاب از من بنيوش
گنگي است سخنگوي و بشير است و نذير
آنگه كه شوي ملول گردد خاموش
« چلبي تبريزي »
700- اوراق كتاب به منزلة بال هائي هستند كه روح ما را به عالم نور پرواز ميدهند.
« ولتر »
701- برخي كتاب را بايد چشيد ، بعضي ديگر را بايد بلعيد ، قليلي را هم بايد جويد و هضم كرد .
« بيكن »
702- بسياري از كتاب ها از افرادي كه آنها را مي خوانند تفكر و تامل نمي طلبند ، علتش خيلي ساده است ، كساني كه اين كتاب را نوشته اند ، خود در هنگام نوشتن آنها فكر و تأمل نكرده اند .
« كولتون »
703- ناشر از مؤلف پرسيد :اين كتاب شما از نظر جنائي و پليسي بودن چه ارزشي دارد؟ گفت:كتابي بهتر از اين نمي توانيد پيدا كنيد ،زيرا در آخر كتاب معلوم خواهد شد كه مقتول خوانندة كتاب است .
« ناشناس »
704- خيلي فرق است بين كسي كه با شوق و حرارت مي‌خواهد كتابي را مطالعه كند با آدمي كه مي خواهد خستگي خود را با كتاب دفع كند .
« چالز ديكنز »
705- فقط دو نوع كتاب ها مقبوليت عام پيدا مي كنند : بهترينشان و بدترينشان .
« ژوزف كونراد »
كتاب بهشت انديشه ها كتاب ومطالعه 706- چون زندگي كوتاه است و اوقات فراغت محدود ،نبايد وقت خود را در خواندن كتاب هاي مبتدل و بي ارزش تلف كرد.
« راسكن »
707- كتابي كه قابل خواندن است ، قابل خريدن هم مي باشد .
« راسكن »
708- كتاب ظرفي پر از علم و ظرافت و ظرائف است،گاهي از نوادرش ميخندي و زماني از غرائبش شگفتي ميكني ، كتاب در ساعت تنهائي همدم خوب و در بلاد بيگانه آشناي خوب است.
« جاحظ »
709-هنگام مطالعه طرف صحبت من تنها عقلاء و علما هستند، ولي در خارج اجتناب از حمقاءِ محال است .
« والو »
710- نكتة مهمي كه انسان در نتيجة مطالعه كتاب ها در ميابد آنست كه كتاب هاي خواندني بسيار معدودند.
« منكن »
711- اصولاً در دنيا دو نوع كتاب وجود دارد : كتاب هائي كه هيچ كس مطالعه اش نمي كند و كتاب هائي كه نبايد آنها را كسي مطالعه كند .
« منكن »
كار:
712- هميشه در هر جائي كه هستي سر گرم كاري باش.
« فورد »
713- كار قانون زندگي است ،قانون همة اكتشافات و تمام پيشرفت ها است .
« لاكوردر »
كتاب بهشت انديشه ها كار
714- هر گاه احساس ميكنم كه درد و رنج بيماري ميخواهد آزارم دهد ،به كار پناه ميبرم ،كار بهترين وسيلة درمان دردهاي من است.
« ولتر »
715- نبوغ كارهاي بزرگي را آغاز ميكند ،ولي فقط كار و زحمت است كه آنها را به پايان ميرساند.
« ژوبر »
716- كار سرماية انسان است .
« كارلايل »
717- كار نشانة زندگي يعني حركت است .
« گوته »
718- يكي از خوبي هاي كار آن است كه روز را كوتاه و عمر را دراز ميكند .
719- كار و كوشش نه تنها زندگي را براي ما خوب و آسان ميكند، بلكه مرد را با قيمت و بزرگ مي نمايد .
« شيلر »
كودكي:
720- پيراهن دريده به زودي قابل اصلاح است ، ولي كلمات درشت بزودي قلب كودكي را جريحه دار ميكند .
« لانلفكو »
721- رحمت بر دستي كه وسيلة خوشي كودك را فراهم مي كند، چه معلوم نيست كه چه وقت و چگونه و كجا شكوفه اي از أثر آن پيدا خواهدشد.
« جرولد »

كتاب بهشت انديشه ها كودكي
722- نمي توانيد به كودكي بياموزيد كه از خود مواظبت كند، مگر اينكه او را آزاد بگذاريد تا براي مواظبت از خود بكوشد، ممكن است اشتباه بكند ، ولي دانائي وي از ميان همين اشتباهات بيرون مي آيد .
« بيچر »
723- راه مطمئني براي بدبخت كردن فرزندتان اين است كه هر چه مي خواهد برايش فراهم كنيد ، هوس با ارضاء شدن بيشتر مي شود و چون امكان آن نيست كه همة خواسته هاي او بر آورده شود روزي ميرسد كه پس از خودخواه و خود رأي بار آمدن وي ناچار بايد از ارضاي هوس هاي او دست بر داريد.
« هوم »
724- باكودكان بايد نرمي و درشتي را با هم بكار بريم، نبايد چنان باشد كه پيوسته به راهي كه خود ميخواهد بروند و نه اينكه هميشه مانع آن بشويد كه از راهي كه ميخواهند بروند ، اگر از ايجاد دردسر براي خود در ملامت كردن آنان چشم بپوشيم ،در آن هنگام كه بزرگ شوند مايةدردسر ما خواهند شد ،به هر قيمت هست به زحمت ميتوانيد دوباره آنرا به چنگ آوريد.
« سپرجون »
725- كودكان عموماً بيكاري را دوست ندارند ، بنابر اين تمام توجه شما بايد معطوف به اين باشد كه اين خصلت مشغلة دوستي ايشان درچيزي صرف شود كه به سود ايشان باشد.
« لاك »
726- قبل از آنكه كودكي را كتك بزنيد ، بايد يقين پيدا كرده باشيد كه خود سبب خطاي او نبوده ايد.
« اومالي »
727- نفريني كه از قلب كوچك و خاموش كودكي بر ميخيزد، كار گر تر از خشم نيرو مند ترين مردان است . « براونينگ »
كتاب بهشت انديشه ها لذّت
لذّت:
728- خواهش نفس و طبع سركش،ما را به دنبال لذات آ ني ميكشد،ليكن عقل بر خلا ف ما را از طي اين طريق كمكي ميكند وبه اموري شريف تر ميخوا ند، هيچ كس نبايد در پي لذّتي رود كه الم ناشي از آن كماً وكيفاً برآن لذت بچر بد.
« محمد زكر ياي رازي »
729- خوشي وكامراني هميشگي ماتم است.
« نا شناس »
730- دوام لذّت موجب كاهش قدر آن و نقصان لذّت موجب افزايش اهميت آن ميگردد.
« ناشناس »
731- كسي كه يك لذت هميشگي را به يك لذت آني و كوتاه بفروشد، زيانكار فراوان است.
« فخر رازي »
732- لذات دنيا عبارت است از غذاي مهنا و آب گوارا و لباس حرير و مركب را هوار و غلبه بر خصمان و معاشرت با انسوان و حال آنكه اينها تمام آلام و امراض است و اموري است كه مضطرب كنندة علما و دانشمندان فكور است. به واسطة آنكه ما ميدانيم كه خوردن و آشاميدن براي رفع جوع و تشنگي است و پوشيدن لباس براي فرار از حرارت و برودت است و همچنين سواري براي رفع خستگي و مقهور نمودن دشمن به جهت طلب تشفّي از الم خشم و غضب است و نكاح براي طلب بدني است به واسطه مباشرت عضوي كه واجب است مستور داشتن آن.
« زين الدين جرجاني » 733- كوتاه ترين لذّت ها، شيرين ترين لذّت ها هستند .
« فرقهار »
كتاب بهشت انديشه ها مرگ
مرگ:
734- براي راحت مردن بايد پول بسيار خرج كرد!
« ساموئل باتلر »
735- ملتي كه از مرگ نمي ترسد،هرگز نخواهد مرد.
« نادر شاه افشار »
736-چه حادثة عجيبي است!؟ بايد بروي و هيچگاه برنگردي.
« ميلتون »
737- با هر نفسي كه مرد از سينه بر مي آورد گامي به سوي مرگ بر ميدارد.
« علي «ع» »
738- مرگ يك خواب بي رؤيا است.
« برناردشاو »
739- زندگي مردم را در يك سطح قرار ميدهد و مرگ افراد برجسته را هويدا ميگرداند.
« برناردشاو »
740- مرگ جز يكبار نمي آيد،ولي ترس فرارسيدن آن در طول عمر آدمي راز جر ميدهد.
« لابروير »
740- زندگي ما زنجيري است،مركب از چندين مرگ.
« يانگ »
741-انسان در اين عالم چون شبح سرگرداني است كه هنگام عبور از اين راه حتي سايه اي از خود به يادگار نميگذارد.
« ويكتورهوگو »


كتاب بهشت انديشه ها مرگ
742- حيات بشر مانند قطرة زلالي است كه از روي برگ گل مي لغزد و ميريزد.
« بورا »
743- بهترين نوع مرگ براي من مرگي است كه مرد در آغوش زني بميرد.
« موپاسان »
744- حقير شمردن مرگ يك نوع فضيلت است آن هم از فضايل اخلاقي.
« مونتني »
745- گرانبهاترين انديشه ها، انديشه در مورد زندگي است نه مرگ.
« اسپي تورا »
746- مكرراً اتفاق افتاده كه عده اي براي فرار از مرگ جان خود را از دست داده اند .
« بتلر »
747- مرگ مثل خورشيد است ، كسي نمي تواند بدان چشم بدوزد.
« لارشفوكو»
748- اگر مي دانستيد كه يك محكوم به مرگ به هنگام مجازات تا چه حد آرزوي بازگشت به زندگي را دارد ، آنگاه قدر روزهائي را كه با غم سپري مي سازيد ، بهتر مي دانستيد.
« بو علي سينا »
749- زمان همانند گرگ وجود ما را پاره مي كند و قطعه قطعه عمرمان را مي خورد . دهان گرگ زمان با خون ميليون‌ها موجودات رنگين است .
« كوربُن »
750- كاش پس از مرگ براي مدت كوتاهي دوباره زنده ميشدم تا يك سمفوني بزرگ با اين نام ميساختم: دم مرگ براي اين موضوع آثار زيادي ساخته اند ، اما هيچ كس به عمق موضوع نرسيده است . هيچ كس نتوانسته است ببيند ، پس اين پردة تاريك چه ميگذرد .
« بتهوون »
كتاب بهشت انديشه ها مرگ
751- از يكي از روحانيون شنيدم كه مي گفت: اختلافي كه بين مرگ افراد سالخورده و جوان وجود دارد فقط در اين است كه افراد سالخورده به سوي مرگ مي شتابند و مرگ بسوي جوانان ميايد .
« مونتني »
752- بگذار زندگي مانند گل هاي تابستان و مرگ مانند برگ هاي پائيز زيبا باشد .
« تاگور »
753- روزي وقتي اسكندر مقدوني ديوژن حكيم را ديد كه به دقت به بقاياي اسكلت يك انسان نگاه ميكند ، از او سؤال كرد دنبال چه مي گردد، ديوژن گفت : دنبال چيزي ميگردم كه پيدايش نميكنم و آن عبارت است از فرق موجود بين استخوان هاي پدرت و استخوان هاي بردگان پدرت .
« پلوتارك »
ممكن و غير ممكن:
754- غير ممكن كلمه اي است كه فقط در قاموس ابلهان پيدا ميشود.
« ناپلئون »
755- يك فرق بزرگ بين دانا و نادان آن است كه دانا فقط طالب چيزي است كه حصولش امكان پذير مي باشد ، ولي نادان هوسِ داشتن چيزهائي ميكند كه حصولش امكان ناپذير است .
« دموكريت »
موسيقي:
756- نغمه و وزن موسيقي تأثير فوق العاده اي در روح انسان دارد و اگر درست بكار رود ، ميتواند زيبائي را در رؤياي روح جايگزين كند. « افلاطون »

كتاب بهشت انديشه ها موسيقي
757- آنجا كه سخن باز ميماند ، موسيقي آغاز ميگردد.
« واگنر »
758- در بين هنرها ، موسيقي بيش از همه در عواطف انسان تأثير دارد. يك سمفوني پر مايه از دست يك استاد بدون شك بيشتر از يك كتاب اخلاق در دل أثر ميكند.
« ناپلئون »
759- موسيقي حالت درك و كشفي است كه از هر دانش و فلسفه اي برتر است . كسي كه به اعماق معاني موسيقي من راه يابد ، از بند تمام بدبختي هائي كه مردمان را به دنبال خود ميكشاند آزاد خواهد بود .
« بتهوون »
760- موسيقي عزيزترين ، ولي نا مطبوع ترين سر و صداها است.حقيقتاً من سكوت را بر دل انگيزترين نغمه ها ترجيح ميدهم.
« گوتيه »
761- موسيقي براي بيان موضوعات دقيق بوجود نيامده است.ابهام شايسته آن است ، هر چه موسيقي غير دقيق تر باشد نيرويش بيشتر است و بهتر الهام مي بخشد.
« پرثيور »
762- موسيقي كشوري است كه روح در آن حركت ميكند، در اينجا هر چيز گل هاي زيبا ميدهد ، و هيچ علف هرزه اي در آن نمي رويد، اما كمتر هستند اشخاصي كه بفهمند در هر قطعه از موسيقي چه شوري نهفته است .
« بتهوون »
763- در همه جا موسيقي است ، براي كساني كه گوش شنوا دارند.
« لردبايرون »


كتاب بهشت انديشه ها موسيقي
764- من از موسيقي واگنر بيش از موسيقي هر كس ديگر خوشم مي آيد، زيرا بقدري پر سر و صدا است كه ميتوان در طول زماني كه موسيقي واگنر در حال ترنم است ، حرف بزنيد، بي آنكه ديگران بفهمند كه راجع به چه حرف ميزنيد.
« اسكاروايلد »
765- سمفوني پنجم بتهوون ، عاليترين سر و صدائي است كه بگوش بشر خورده است .
« ادواردمورگان فوالتر »
766- مردي كه در درونش موسيقي ندارد و نواهاي خوش و دلنشين او را تحت تأثير قرار نميدهد ، براي خيانت و توطئه چيني و غارتگري مناسب مي باشد و هيچ كس نبايد به او اعتماد كند.
« شكسپير »
767- موسيقي گرد و خاك زندگي روزانه را از روح وروان آدمي مي زدايد.
« اورباخ »
768- موسيقي نوعي دسپلين و وسيلة ايجاد نظم و حس مشترك است.موسيقي قادر است آدميان را مهربانتر و ملايم تر و اخلاقي تر و معقولتر نمايد .
« مارتين لوتر »
769- موسيقي ابتدا و انتهاي زمان است ، همان طور كه احساسات ابتدا و انتهاي عقل، و افسانه ابتدا و انتهاي تاريخ است.
« واگنر »
770- موسيقي جزء منحني اصوات چيزي نيست ، خط مستقيم در موسيقي جزء احداث يك صدا معني ندارد .
« علي دشتي »
771- موسيقي به خودي خود پر دامنه ترين هنرهاي زيبا بوده و همة طبعيت را شامل مي شود و اگر تنها هنرش بناميم از ارزش آن كاسته ايم.
« سروف »
كتاب بهشت انديشه ها موسيقي
772- موسيقي از عاليترين هنرها است كه بسي مطالب نامعلوم و نفهميدني را براي ما توضيح و تفسير ميكند و ما را به عالمي كه هنوز براي انسان مجهول است رهبري ميكند .
« واگنر »
773-موسيقي براي ادامة حيات بشر ضروري است ، موسيقي قوة تدقيق ، هوش ،حس ، مشاهده، استنباط و بالاخره عواطف روحي بشر را مي افزايد ، شما ثقيلترين روح را در اختيار من بگذاريد، من قادرم كه به نيروي موسيقي ثقل و كدورت عارضي را از روان او زدوده ،مردي هوشمند و سلحشور به شما تحويل دهم.
« افلاطون »
774- در موسيقي چيزي شگفت انگيز وجود دارد كه وصف ناپذير است.ميتوانيم بگوئيم موسيقي به نغمه شگفت انگيز است.موقعّيت آن طوري است كه ميتوان گفت بين قلمرو فكر و نمود،روح وماده قرار گرفته و با اين كه به هر دو ارتباط دارد با هر دو كاملا فرق دارد . موسيقي امري معنوي است و با وجود اينكه احتياج به ريتم داردمادي است و با وجود اين فارغ از زمان و مكان است.
« هانيه »
ميخواري و مستي
775- من بين ديوانه و مست فرقي نمي بينم ، جزء اينكه ديوانگي مدت بيشتري طول ميكشد.
« سنه كا »
776- ميخانه بلاي عظيمي است، در آنجا ديوانگي را بطري بطري ميفروشند.
« ناشناس »
777- مستي چيزي غير از جنون اختياري نيست.
« سنه كا »
كتاب بهشت انديشه ها موسيقي
778-در بين زياده روي ها باده خواري از همه بدتر است ، باده خواري اسرار را فاش ميكند؛ نزاع و دعوي به راه مياندازد و موجب ميشود كه باده خوار هرزه و گستاخ و ديوانهاي خطرناك گردد.
779-آنكه مست است ، انسان نيست ، زيرا عقل ندارد و عقل هم يگانه وجه امتياز بين انسان و حيوان است.
« سن »
780- بسياري از افراد روز را صرف شكايت از سردرد ميكنند و در هنگام شب ، باده كه مولد سردرد است مينوشند.
« گوته »
 

نصيحت
781- نصيحت مانند روغن كرچك است كه دادنش آسان، ولي خوردنش دشوار است.
« بلينگر »
782- اندرز دادن كار احمقانه اي است ، زيرا تا كنون كسي اندرزي را به كار نبسته است ، اما دادن اندرز نيك محققا كاري است خطر ناك و خطرش هم متوجه كسي مي‌شود كه اندرز ميدهد.
« وايلد »
نبوغ و نابغه:
783- نابغه در بند حدود و تعنيات ديگران نيست، قانون او در وجود خود اوست يا همچون كوهي آتشفشان از درون ميخرو شد و كوهپاره ها را از پيش بر مي اندازد و دهانه اي براي فوران خود ميسازد، فطرت وي قانون مي گذارد و كار خود را با آن ميسنجد.
« گوته »
784- راز نبوغ مردان بزرگ را بايد در درون خود آنها جستجو كرد ،حوادث خارجي زندگي ايشان هميشه فقط شاخه اي از اين ريشه بوده است .
« لودويك »
785- نبوغ عبارت است از يك چهارم شجاعت ، يك چهارم تمركز قواي دماغي، يك چهارم ثبات قدم و يك چهارم صبر و حوصله.يك نابغه هميشه راه خود را پيدا ميكند و چراغ خود را همراه خويش دارد .
« بوفن »
786- نبوغ چيزي غير از تمركز دماغي و توجه مستمر نيست.
« هلوسيوس »

كتاب بهشت انديشه ها نبوغ و نابغه
787- نبوغ يعني داشتن استعداد فوق العاده در تحمل و بردباري.
« بوفون »
788- از نظر من چيزي به نام نبوغ وجود ندارد ، آنچه نبوغ خوانده مي شود ، چيزي غير از كار و كوشش نيست.
« هوگارت »
789- نبوغ راه خود را پيدا ميكند و چراغ خود را نيز همراه دارد.
« ويل موت »
790- نبوغ به منزلة طلا در معدن است ، كار و زحمت كارگري است كه طلاي مزبور را استخراج ميكند.
« ناشناس »
791- قدرت تمركز قواي دماغي روي يك موضوع بطور ثابت و بدون اضطراب دليل مسلمي بر برخوردار بودن از نبوغ است.
« فيلو »
792- الهام و نبوغ هر دو نام يك چيز است.
« هوگو »
793- چراغ نبوغ سريعتر از چراغ زندگي مي سوزد.
« شيلر »
794- نوابغ بزرگ داراي كوتاهترين بيوگرافي ها هستند .
« امرسون »
795- نابغه بايد به دنيا بيايد ، نمي توان نبوغ را تعليم داد.
« درايدن »

كتاب بهشت انديشه ها وجدان
وجدان:
796- وجدان! وجدان! اي وفادارترين دوست آدمي.
« كروب »
797- حقيقت اينست كه پيش از آنكه آدمي مالك وجدان باشد، وجدان مالك آدمي است.
« دورنر »
798- وجدان لطيف ،نعمتي است گرانبها ، يك چنين وجدان نه تنها آنچه را كه شر است تشخيص ميدهد، بلكه فورا آنرا دور ميكند و همچون مژگان چشم است كه راه را بر غبار خاشاك مي بندد.
« آدامز »
799- وجدان آن صداي باطني است كه به ما خبر ميدهد كه ممكن است كسي ناظر اعمال ما باشد .
« منكن»
هنر و زيبائي:
800- آنجا كه زندگي باز ايستد ،هنرآغاز ميشود .
« واگنر »
801- در هنرهم مانند زندگي هدف ،فقط آزادي و ترقي است.
« بتهوون »
802- نيروي يك چهره زيبا ، چه هيجاني در من بر مي‌انگيزد، براي من در جهان هرگز لذتي بالاتر از آن نيست .
« ميكلانژ »

كتاب بهشت انديشه ها هنر و زيبائي
803- بهترين آثار و جاهت آن چيزي است كه نمي توان شرح داد .
« بيكن »
804- بسياري از جواناني كه كمتر از 20 سال دارند گرفتار يك حالت هيجان شديد مي‌باشند و موسيقي جاز از اين هيجان زنجير برمي دارد و آنرا بصورت جست و خيزي و از خود بيخودي متجلي مي سازد. يكي از بزرگترين خطرات جاز اينست كه از ريتم بري مي باشد، همين موضوع يك حالت آشفتگي و هرج و مرج در افكار شنوندگان اين موسيقي ايجاد ميكند .
« فرانس سوار »
805- هنر قدرت است .
« ضرب المثل انگليسي »
806- هنر مبيّن چيزي جز خودش نيست .
« اسكاروايلد »
807-تمام هنرها برادر يكديگرند، هر يك از هنرها ،بر هنرهاي ديگر روشنايي مي افكند .
« ولتر »
808-طبيعت هنر خدا است .
« دانته »
809- كمال هنر در نهان داشتن هنر است .
«كنيتلين »
810- هر كجا زيبايي است ،در آنجا عشق است .
« ضرب المثل انگليسي »
811- زيبايي در چشم بيننده است .
« ضرب المثل انگليسي »
كتاب بهشت انديشه ها هنر و زيبائي
812- نابينا كسي نيست كه نتواند ببيند يا نتواند بخواند و بنويسد، بلكه كسي است كه زيبايي را نشناسد و آنرا نپرستد .
« طه حسين »
813- زيبايي وارث ندارد .
« ضرب المثل انگليسي »
814- زيبايي حذف زوائد است .
« ميكلانژ »
815- كساني كه در آثار هنري مطالب زشت مي يابند ،اشخاص فاسد هستند . آنهايي هم كه در آثار هنري مطالب سودمندي مي يابند با سوادان بي مايه اند، اما كساني كه براي آنها آثاري هنري، جز زيبايي معنايي ديگري ندارد تنها آنها بر گزيدگانند .
« اسكاروايلد »
816- هدف هنر يك هدف التذاذي است نه انتفاعي. هنرمند شرح حال خود را مينويسد.
« اليس »
817- اثر زيبايي هنري صورت مجلس نيست ، نبايد واقعه اي را ثبت كند ، بلكه بايد آنرا داراي مفهوم نمايد ،تشريح كند و از باطن روشن و تصريح نمايد .
«گوركي »
818- سر در نمي آورم كه چگونه يك انسان واقعا شاد مي تواند بفكر هنرمندي بيفتد . اگر از زندگي بهره مند باشيم به هنر احتياجي نيست.
« واگنر »
819- هنر شمايل واقع است،جهاني است كه گوئي از تو ايجاد شده يا اينكه جهان واقعيت تكرار گشته .
« بيلنسكي »

كتاب بهشت انديشه ها هنر و زيبائي
820- هنرمند بايد هنر را آشكار و خود را پنهان بدارد ،اين است هدف هنر .
« اسكاروايلد »
821- كسانيكه در آثار هنري مطالب زشت مي يابند ،اشخاص فاسدي هستند .
« اسكاروايلد »
822- هنر و موسيقي از نظر اجتماعي و نيازمندي هاي كشور لازم است ،موسيقي بايد مانند يك دژ دولتي باشد .
« افلاطون »
823- هنر عبارت است از كوششي براي ايجاد يك عالم ايده آلي در برابر عالم واقعي.
« افلاطون »
824- هنر تلخي هاي زندگي را افسون ميسازد و با وجود اين تلخي هاي زندگي را شيرين مي سازد.
« شوپن »
825- هنر نان زندگي نيست ، شراب زندگي است.
« ريشتر »
826- هنر، عصاره زندگي است.
« والري »
827-هنر چشمه زاينده است ، و دولت پاينده و اگر هنرمند از دولت بيفتد غم نباشد كه هنر در نفس خود دولت است . هر جا كه رود قدر بيند و در صدر نشيند و بي هنر چيند و سختي بيند .
« سعدي »
828- هنر دشمني دارد به نام جهالت .
« بن جانسن »
829- بهترين جزء زيبائي همان قسمتي است كه هيچ تابلوئي قادر نيست آنرا نشان دهد.
« بيكن »
كتاب بهشت انديشه ها هنر و زيبائي
830- زيبائي قابل درك نيست ، قابل تعبير هم نيست ، زيبائي را بايد درك كرد.
« كانت »
831- هنر كليد مهم زندگي است .
« وايلد »
832- زيبائي بهترين توصيه اي است كه بر پيشاني زن نوشته شده است.
« ارسطو »
833- از عجائب روزگار اينست كه زن در عين وجاهت وفادار هم باشد.
« اسكار وايلد »
834- اگر مرا مخير كنند كه زيبائي يا حقيقت را انتخاب كنم ، من بيدرنگ زيبائي را انتخاب خواهم كرد ، زيرا اطمينان دارم كه در زيبائي حقيقتي نهفته است كه بالاتر از خود حقيقت است ، قدمي فراتر گذارده و ميگويم ، هيچ چيز دنيا حقيقت ندارد مگر زيبائي . « فرانس »
835- زيبائي بدن مرد در اينست كه به بدن زنان شبيه باشد و در بدن زن عكس اين قضيه صدق ميكند . « كريتياس »
836- هر قدر صورت و اندام زن از موج و انحناء بهره مندتر باشد به موزوني و رعنائي نزديكتر است، به تصور من خطوط مستقيم و صريح در هر يك از أجزاي صورت زن ، از لطافت و نازكي آن ميكاهد . مثلاً قوس ابرو اگر حدود قطعي و آشكار نداشته باشد و بر عكس گريزان باشد، يعني خرده خرده و بطور نا محسوس تمام شود بسي زيباتر و دل انگيزتر از هنگامي است كه با مواد ملونه بدان حدود قطعي و آشكار ميدهند. عين اين ملاحظه در لب و دهان و چانه و بيني مي آيد و هر گونه بريدگي صريح و محسوس به زيبائي آنها خلل ميرساند ، چنان كه خطوط مستقيم در پيشاني و كشيدگي چهره كه مستلزم پيدايش زاويه است ، صورت زن را به اسب مانند ميكند ، مثل اينست كه زيبائي همسايگي و قرابتي با ابهام و نا محدود دارد و بايد در ذهن ما عرصه اي براي جولان خيال و تصور باقي بماند. « علي دشتي »
كتاب بهشت انديشه ها هنر و زيبائي
837- حتي فضيلت وقتي جلوه اش بيشتر مي شود كه دريك انسان زيبا روي به جلوه‌گري بپردازد.
« ويرژيل »
838- هنرمند عاشق طبعيت است و به همين جهت هم برده و هم ارباب است. « تاگور »
سخنان گوناگون و متفرقه
839- ممكن است كسي اورنگي از سر نيزه بسازد، ولي روي آن نتوان نشست.
« ويليام ايلج »
840- مردان بزرگ مانند عقاب هستند و آشيانه خود را روي قله بلند تنهائي ميسازند .
« شو پنهاور »
841- كسانيكه از هر حكومتي پشتيباني مي كنند و با هر دولتي همكاري مي نمايند جزء افراد يك ملت حساب نمي شوند.
« سعد زغول ياث »
842- از خواص طبعيت آدمي است كه عاقلانه و منطقي فكر ميكند، اما پوچ و بي معني رفتار مي نمايند.
« آناتول فرانس »
843- استبداد به مشابه دوزخ است ، مغلوب ساختنش كار سهل و ساده اي نيست.
« توماس پين »
844- سبك خرامتر از باد در چمن بگذر
بپاي گل نشين آنقدر كه خار شوي
« عبدالعزيزخان تركستاني‌ »
845- خداوند انسان را پس از آنكه ميمون را آفريد و نپسنديد، خلق كرد.
« مارك قواين »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
گوناگون:
846- باران هم روي ظالم مي بارد و هم روي مظلوم، ولي بيشتر روي مظلوم مي بارد ، زيرا ظالم چتر مظلوم را ربوده است.
« كريستوفربون »
847- انتقام شيرين است ، مخصوصاً براي زنان.
« بايرون »
848- قلب دلائلي دارد كه عقل از آن بي خبر است. « پاسگال »
849- از اندرز به ندرت استقبال مي شود و آنها كه بيش از همه به اندرز احتياج دارند گوششان كمتر به اندرز بدهكار است.
« فيلد »
850- امتحان حتي براي افرادي كه آمادگي كامل دارند مخوف است ، زيرا احمق ترين افراد قادرند بيش از قدرت پاسخگوئي داناترين افراد، به سؤال پردازند.
« كولتون »
851- مصيبت نبوغ را آشكار ميكند و اقبال وآسودگي آنرا پنهان مي نمايد.
« هوررس »
852- مرد ميتواند راز ديگران را بهتر از راز خود نگه دارد ، ولي زن بالعكس راز خود را خوب نگه ميدارد؛ ولي اسرار ديگران را فاش ميسازد.
« لابروير »
853- انسان خوشبخت به مستي و مسموم كردن خود ميل نميكند .
« برتراندراسل »
854- كساني شايستة بناي ياد بودند كه احتياجي بدان ندارند، بعبارت ديگر افرادي لايق بناي ياد بودندكه قبلاً در قلوب و اذهان مردم مونوماني بر افروخته اند.
« هازلت »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
855- ما هميشه افرادي را دوست ميداريم كه با نظر اعجاب و تحسين به ما مي نگرند، ولي هميشه افرادي را كه با نظر تحسين به آنها نگاه مي كنيم، دوست نمي داريم.
« لارشفوكو »
856- نيمة اول عمرمان را والدين ضايع مي كنند و نيمة دوم را اولادمان.
« كلارنس دارو »
857- هيچ بدبختي بزرگتر از آن نيست كه در أيام گرفتاري و بيچارگي ياد اوقاتي كنيم كه در شادماني مي زيستيم .
« دانته »
858- هر چه بيشتر بر بار حافظه بيفزائيد ، حافظه تان قويتر ميگردد و هر چه بيشتر بر آن اعتماد كنيد ، قابل اعتمادتر مي‌گردد.
« كونيسي »
859- بسياري از مواعظ خوب از مقاصد سوء ناشي مي شود.
« چالر »
860- خبرچين سوداگري است خرده فروش كه كالا را به نسيه از ديگران ميخرد و با بهائي بسيار ارزان به ديگران مي فروشد.متاع وي مانند سبزي وميوه زود گنديده ميشود و بايد بيدرنگ آنرا به فروش برساند . زيرا اگر جنس وي تازه نباشد خريدار پيدا نميكند.
« بتلر »
861- خوي هر كس از تخمه اش آيد به بار
زگل بوي باشد خليدن زخار
« اسدي طوسي »
862- مرد آزاد حق دارد غمناك شود اگر روز خود را بدون انجام دادن كاري شايسته و مفيد به سر برده باشد.
« كنفوسيوس »

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
863- كساني كه حقيقت را درك كرده اند ، با افرادي كه حقيقت را دوست ميدارند ،برابر نيستند.
« كنفوسيـــــــوس »
864- كارهاي بتهوون براي ما موسيقي دان ها مانند ستوني از آتش و ابر است كه اسرائيلي ها را در صحرا هدايت ميكرد ، ستون آتش براي روشن كردن شب و ستون ابر براي راهنمائي در روز، تاريكي و روشنائي بتهوون كاري را كه بايد بكنيم و راهي را كه بايد برويم به ما نشان ميدهد .
« فرانسيس ليســ-ت »
865- راحت دنيا چون روشنائي برق بي ثبات است و نعمتش چون تاريكي ابر بي بقاء نه به فوائد انعامش الفت بايد گرفت و نه از شدائد المش اندوه بايد كشيد .
« سيدمعصومعليشاه »
866- انسان فرزند محيط و جامعه اي است كه در آن نشو و نما ميكند.
« موپاسان »
867- مصدر همة مفاسد بيكاري است ، حكومتي كه بخواهد اين عيب را برطرف كند بايد بقدر امكان مردم را به كار وا دارد.
« پاسكال »
868- نيروي علم و معرفت بدون ارادة قوي مانند درخت بي بار است، قوة اراده محور چرخهاي زندگي و آهن رباي توانائي و كاميابي است.
« كاظم زادة ايرانشهر »
869- قطعه سنگي درشت كه مانع و عائق راه افراد ضعيف و درمانده است در راه اقويا و صاحبان اراده، بمنزلة پله اي مي شود كه آنان را به سوي ترقي و تعالي سوق ميدهد.
« كارلايل »
870- انحطاط اخلاقي هميشه پيش آهنگ انقراض تمدن ها بوده است.
« كاظم زادة ايرانشهر »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
871- تمام طلاهاي روي زمين و زير زمين به قدر يك فضيلت اخلاقي ارزش ندارد .
« افلاطون »
872- فضيلت جز اين نيست كه انسان موافق قوانين طبعيت خود رفتار كند و اين هم جز اين نيست كه موافق احكام عقل زندگي كند .
« نوزا »
873- فضائل كوچك در نزد مردم و عوام جلب تحسين ميكند و فضائل متوسط باعث تحير ايشان مي شود و فضاعل عاليه را اصلاً درك نتوانند كرد.
« بيكن »
874- ادراكات بشر به منزلة شيشه هاي رنگارنگ است ، هر كس از پشت شيشه اي جهان و موجودات محقق و مخيل را به رنگ و گونه اي مي بيند و ديدار ديگران را با صواب مي انگارد.
« همائي »
875- بدترين مردم كسي است كه از بدگماني بسيار به هيچكس اطمينان ندارد، واز بدكاري بسيار ، هيچكس به او اطمينان نمي كند.
« اقليدس »
876- چنان زندگي كن كه وقت مرگ آرزو خواهي كرد، و با هر كس چنان رفتار كن كه توقع داري.
« كنفوسيوس »
877- اگر كاري به تو تكليف مي كنند و تو در صواب يا ناصواب بودنش ترديد داري ، از قبولش امتناع ورز.
« زردشت »
878- يك قلب پاك از تمام معابد و مساجد زيباي جهان زيباتر است.
« ولتر »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
879- هر كه به فضيلت ايمان ندارد ، خود نيز فضيلتي ندارد.انسان به ندرت از فضائلي صحبت ميكند كه خود دارد و غالباً از فضائلي كه خودش از آن محروم است، سخن ميگويد.
« لسنيك »
880- فضيلت اخلاقي براي مردم بيشتر از آب و آتش ارزش دارد، من كساني را ديده ام كه از آب و آتش به خطر افتاده و مرده اند ، ليكن هرگز كسي را نديده ام كه به فضائل اخلاقي رو آورده و از آن هلاك شده باشد.
« كنفوسيوس »
881- اقوام روزگار به اخلاق زنده اند
قومي كه گشت فاقد اخلاق مردني است.
« بهار »
882- در مورد آنچه اجتناب ناپذير است ، چون و چرا بي فايده است، موقعي كه باد شرقي وزيدن گرفت، يگانه راه چاره پوشيدن پالتو است.
« لوول »
883- شعراء قانونگذاران نا شناختة دنيا هستند.
« شلي »
884- استعداد و لياقت هاي انسان عموماً اكتسابي است و هيچ أثري از وراثت در آنها ديده نمي شود.
« دكتر جان واتسن »
885- بعضي چنان سرگرم ميراث علمي گذشتگانند كه فرصت مراجعه به عقل خود را ندارند و اگر فرصتي هم بدست بياورند حاضر نيستند كه اشتباهات و لغزش هاي آنان را جبران و اصلاح نمايند.
« ابن سينا »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
886- تعصب در علم و فلسفه مانند هر تعصب ديگر نشانة خامي و پي مايگي است و هميشه به زيان خردمندان تمام مي شود و در شأن خردمندان نيست.
« ابن سينا »
887- نبايد از هيچ چيز چندان ترس داشته باشيد كه از سري كه دم شده يا از دمي كه سر شده است.
« اردشير »
888- اگر من هم مالك تگزاس و هم جهنم مي بودم تگزاس را اجاره ميدادم و خود در جهنم به سر مي بردم.
« شربدان »
889- تمام خانواده ها شبيه به هم هستند ، ولي خانواده هاي غير سعادتمند ، هر يك به نحوي خاص تيره روزند.
« توستوي »
890- اين دنيا براي افرادي كه فكورند كمدي و براي كسانيكه حساسند تراژدي است.
« واليول »
891- سفير كبير ، مرد درستكاري است كه به خارج اعزام ميگردد تا به نفع كشور خود دروغ بگويد.
« ورك »
892- بسياري از مردم كه خدا را يافته اند از او خوششان نيامده به واسطة نفس اماره و خواهش هاي نفساني خويش و بقيه عمر از او گريزان بوده اند.
« برناردشاو »
893- «ويرانه» شعري است خراب كه وزن و قافيه آنرا بيننده بايد به ذوق خود بسازد.
« محمد حجازي »


كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
894- بخت و اقبال به تنهائي نمي تواند به اشخاص كمك كند، بلكه عقل است كه بواسطه تعليمات و قوانين خود قدرتي به اشخاص با جرأت ميدهد.
« چيچرون »
895- بهترين درمان براي قلوب شكسته اينست كه دوباره بشكند.
« سام منتنر »
896- هر كس حدود و حيطه ديدگاه خود را محدودة عالم مي انگارد.
« شوپنهاور »
897- تاريخ رشد و تكامل روح در زمان مي باشد و طبعيت تجسم ايده در مكان .
« هگل »
898- حسن سلوك از فداكاري هاي كوچك تشكيل شده است .
« امرسن »
899- طبيعت اسرار خود را در بي قاعدگي ها و خلقت هاي غير عادي خود آشكار ميكند.
«گوته »
900- تاريخ ادبيات يك قوم قبالة مليت و سند استقلال آن قوم است.
« دوما »
901- رهائي هر كس در نابودي اوست.
« بودا »
902- اگر نمي توانيد قهرمان باشيد ، لاأقل مرد باشيد.
«گوته »
903- مردان من زن شده اند و زنان من مرد!
« از خشايار شاه ، موقعي كه ملكة آرتميسيايك كشتي ديگر از كشتي هاي ايرانيان را غرق كرد.»

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
904- نيكي كن تا با تو نيكي كنند و مدارا كن تا با تو مدارا كنند.
« راحه الصدور»
905- آدم تنبل مغز بادام را دوست دارد، ولي نمي خواهد زحمت شكستن آنرا بكشد.
« تيلر »
906- همه جا شادماني قشر نازكي است كه بر روي رنج و بيچارگي كشيده اند.
« ويكتورهوگو »
907- همين قدر كه براي بدست آوردن آرزوئي اراده كنيم، يك گام بلند در راه نيل بدان برداشته ايم .
« سرفوستر »
908- مغز احمقان علم را به اوهام و فلسفه را به ابلهي و هنر را به فضل فروشي مبدل ميكند.
« برناردشاو »
909- اگر انسان با يقين شروع كند كارش به شك مي انجامد، ولي اگر بسنده كند كه با شك شروع كند ، حتماً به يقين خواهد رسيد.
« فرانسيسن بيكن »
910- تنها تفاوتي كه بين يك هوس و عشق جاويدان يافت ميشود، اينست كه هوس از يك عشق جاويدان بادوام تر است.
« اسكار وايلد »
911- عاقل هر روز براي خود وسيلة تفريحي مي سازد.
« محمد حجازي »
912- مانند سايه ها هر چه خورشيد زندگي و عمر بيشتر رو به مغرب مي نهد ، آرزوهاي ما دورتر و درازتر مي گردد.
« دكتريانك »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
913- اگر مرا مخير كنند كه روزنامه داشته باشم و دولت نداشته باشم يا روزنامه نداشته باشم و دولت داشته باشم ، بدون ترديد شق دوم را انتخاب خواهم كرد .
« جفرسن »
914- زندگي يك اغواي طولاني است .
« جان گالزورسي »
915- آزادگان فاسد، بدترين بردگانند.
« گاريك »
916- زياد زيستن آرزوي همه كس است تقريباً ، ولي خوب زيستن تنها آرمان يك عدة معدود.
« هيوز »
917- انسان تا وقتي كاملاً نمرده ، به دنيا نيامده است.
« فرانكلن »
918- خدمت به خلق وظيفه نيست ، بلكه لذتي است ، زيرا لذت و سلامتي شخص را زياد ميكند.
« زرتشت »
919- بهترين لحظات زندگي من لحظاتي بوده كه در خواب گذارنده ام.
« بتهوون »
920- افتخار در خشك كردن قطرة اشك است ، نه در جاري ساختن سيل خون.
« بايرون »
921- كسانيكه به اثبات بديهيات ميپردازند، شمع روشن مي‌كنند تا آفتاب ببينند.
« ارسطو »
922- برخي مردم هرگز چيزي ياد نمي گيرند، علتش آنست كه خيلي زود همه چيز را فراموش ميكنند.
« پوپ »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
923- هدف نهائي آموزش و پرورش، آموختن طريقة صحيح استفاده از اوقات فراغت است.
« ارسطو »
924- دانشي كه با پرهيزكاري توائم نباشد ، پشيزي نمي ارزد.
« لوئي چهاردهم »
925- درهر بچه يك معماي حيرت بخش نهان است.
« شوبان »
926- انسان خود را نمي شناسد، مگر در هنگام فقر و بدبختي.
« دوموسه »
927- دستگاه ظلم لَه اغنياء و عليه فقراء پارس مي‌كند.
« منتسكيوُ »
928- نفهمي و ناداني سه نوع است ، يكي آنكه انسان هيچ نداند، دوم آنكه آنچه راكه لازم است نداند، سوم آنكه آنچه راكه نبايد بداند، بداند.
« دوكلوس »
929- سخن گفتن يك نوع احتياج است، ولي گوش دادن يك نوع هنر.
« گوته »
930- آنچه هستيد شما را بهتر معرفي ميكند تا آنچه مي گوئيد.
« امرسن »
931- در ميان سازندگان اجتماع، مسئوليت نويسنده از همه بيشتر است.
« محمد حجازي »
932- مذهب ترياك مردم نيست ، راديو ترياك مردم است.
« برناردشاو »
933- همه جا شادماني قشر نازكي است كه روي رنج و بيچارگي كشيده اند.
« ويكتورهوگو »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
934 - تمدن بعدي بشر تمدن سياه پوستان خواهد بود، نژاد سفيد ديگراز ميان رفتني است. خودش هم ميداند كه كارش تمام است، لذا با سرعت مشغول افتخار است .
« برناردشاو »
935- بيعدالتي تواناترين افراد روي زمين رابه سوي تباهي ميكشاند.
« ساليسبوري »
936- كار بسيار درستي است كه تا آهن گرم است آنرا بكوبيم، ولي بهتر از آن ، اين است كه با كوبيدن آهن را داغ كنيم. « كرامول »
937- كسيكه مايل است خير ديگران را تأمين كند ، خير خودش را هم تامين كرده است.
« كنفوسيوس »
938- با مرد از راه عقل ، با زن از طريق دل و با احمق از راه گوش صحبت كن.
« دولو »
939- هر روز خود را تازه كن ،باز هم خود را تازه كن ، هميشه خود را نو و تازه نگه دار.
« كنفوسيوس »
940- لياقت در كار بد ، عين بي لياقتي است .
« محمد حجازي »
941- هر روز تو از فردا پيام است .
« اقبال لاهوري »
942- كاري كه مي خواهي ديگران براي تو انجام بدهند ، خودت انجام بده.
« كرشنا »
943- آنچه مغز و قلب را از آلايش پاك مي‌كند فقط دانش است، مابقي بي‌دانشي است و بس.
« كرشنا »

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
943- هر چه كاري در بهاران ، تير ماهان بد روي.
« عبداله انصاري »
944- موجود را به مفقود و يافته را به نايافته مفروش.
« خواجو رشيد وزيرغازان »
945- مرد آنچه را كه ميداند ميگويد و زن آنچه را كه خوشايند است.
« كنفوسيوس »
946- افراد نادرست معايب خوش را از خود و ديگران پنهان ميدارند ولي درستكاران بر معايب خود واقف و بدان معترفند.
« لارشفوكو »
947- بدترين افراد در دنيا كساني هستند كه ميدانند وظايفشان چيست ، ولي مع ذالك انجامش نميدهند.
« مارتين »
948- براي تمام موفقيت هائي كه در زندگي بدست آورده ام، خود را مديون آن ميدانم كه هميشه ربع ساعت قبل از وقت سر كارم حاضر بوده ام .
« نلسون »
949- چيزي كه كمتر مي توان در نزد مردمان كور دل يافت چشم حقيقت بين و عشق به حقيقت جوئي است.
« لاموند»
950- دنيا كتابي است زيبا ، ولي براي افرادي كه نمي توانند آنرا بخوانند ، بي فايده است.
« گدلدوني »
951- كسيكه از داشتن دشمن ميترسد، نمي تواند دوستان واقعي داشته باشد.
« هزلت »

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
952- تفنگ ما را قوي ميكند ، كره فقط چاقمان ميسازد.
« گورنيك »
953- نسبت به همه مؤدب و با يك عدة معدوديار غار باش. آنهائي را هم كه به رفاقت بر مي گزيني قبلاً خوب آزمايش كن.
« جرج واسنگتن »
954- تكامل آرام و بدون پيكار امكان پذير نيست ، تاريخ حتي بدون انقلاب و تحول انقلابي پيش نرفته است.
« چرنيشفسكي »
955- از دكتر ساموئل جانسن سؤال كردند، زن با هوشتر است يا مرد، دكتر در پاسخ گفت: كدام مرد؟ و كدام زن؟ هولناكترين ديوارها آنهائي هستند كه در ذهن و فكر ما بوجود آيد.
«لائوتسه »
956- كسيكه نتوانسته است برترس غلبه كند ، هنوز اولين درس زندگي را نياموخته است.
« امرسن »
957- ادراكات بشر بمنزلة شيشه هاي رنگارنگ است ، هر كس از پشت شيشه اي جهان و موجودات محقق ومخيل را به رنگ وگونه اي مي بيند و ديدار ديگران را ناصواب مي انگارد.
« همائي »
958- يا سخني داشته باش دلپذير، يا دلي داشته باش سخن پذير.
« محمد حجازي »
959- ما خود را با زنجيرهائي بسته و پشت سر خوشبختي ميدويم و خودكشي ميكنيم و در ميان ما چقدر كم اند افرادي كه جسارت خوشبخت شدن را دارند.
« م.فون ورت »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
960- بنا كردن عمارت خوشبختي انسان بسيار مشكل و خراب كردن آن بسيار آسان است.
« بودن شتت »
961- دست طبيعت در هر دل پاكي اين حس شريف را گذاشته است كه او به تنهائي خوشبخت نمي تواند باشد و بايد سعادت خود را در سعادت ديگران بجويد.
« گوته »
962- ارزش يك دولت وابسته به ارزش افرادي است كه آنرا تشكيل ميدهند.
« ميل »
963- شكست هائي است كه خيلي بيش از فتح ظفر بخش است.
« مونتني »
964- فضايل ما أغلب رذايل ما هستند ، منتهي در لباس مرتب و مبدل.
« لارشفوكو »
965- دانائي عمدة انسان در اين نهفته است كه به حماقت هاي خود پي ببرد.
« لارشفوكو »
966- انسان در برابر حشرات چقدر كوچك و پست است ، براي اينكه پشه انسان را بكشد ، كافي است كه نيشش را فروكند و حال آنكه انسان براي كشتن او مجبور است لهش كند.
« علي دشتي »
967- اگر نمي توانيد قهرمان باشيد ، لاأقل مرد باشيد.
« گوته »
968- ملتي كه حقوق يك ملت ديگر را غصب ميكند، هرگز خود از نعمت آزادي بهره مند نيست.
« چرنيشفسكي »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
969- صفت بارز و علائم عمومي كه اصول هنر را تشكيل ميدهد همانا انعكاس مظاهر زندگي است و اهميت يك أثر هنري غالباً از جهت توضيح و تشريح مظاهر زندگاني است تا در نتيجه مفاسد آنرا محكوم و رسوا سازد و اجتماع را از شر آنها نجات بخشد.
« چرنيشفسكي »
970- اگر راحت هوس داري به كوي نا اميدي رو
كه دائم باغبان آسودگي فصل خزان دارد.
« كليم كاشاني »
971- نگويت كه دل از حاصل جهان بردار
بهر چه دسترست نيست دل از آن بردار
« كليم كاشاني »
972- خانة اشراف در حقيقت قبرهائي است كه با انواع گل ها آراسته شده است.
« جيران خليل جيران »
973- خيلي از ما وقتي به رودخانه اي مي رسيم تمام عمر در انتظار مي نشينيم كه مگر كسي ديگر بيايد و روي آن پلي براي ما بسازد.
« سيسيل رووس »
974- ما براي صلح شايستگي نخواهيم داشت ، مگر روزي كه ارباب قدرت حرص و طمع بس كنند و ضعيفان دليري و گستاخي بياموزند .
« تاگور »
975- آرزو ريشه حيات ما است ، اگر چه اين ريشه حيات ما را به تدريج مي سوزاند ، ولي همين ريشه ماية زندگي است.
« نيل »
976- خود را شكفته دار به هر حالتي كه هست
خوني كه ميخوري به دل روزگار كن
« صائب »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
977- فقر و مسكنت مردان را به جنايت و زنان را به فحشاء سوق ميدهد.
« ويكتورهوگو »
978- دير گاهي است كه دريافته ام هر كس بخواهد زندگي آرام داشته باشد ناچار است كه تنها زندگي كند و پنجره هاي اطاقش را سخت و محكم ببندد تا هواي اجتماعات در آن داخل نشود.
« فلوير »
979- يك نيم زندگي تلاش است و كوشش براي يافتن خوشبختي و نيم دوم احساس درد ناكي آلوده بابيم و ترس .
« شوپنهاور »
980- سنگين نمي شد اين همه خواب ستمگران
مي شد گر از شكستن دل ها صدا بلند.
« علي اكبر سعدي »
981- چه خوشبختند كساني كه از زيور عقل عارنيد و چيزي از ما جراهاي زندگي نمي فهمند و چه خوشبختر از آنها ، كسانيكه اصلا به اين دنياي وحشت انگيز نيامده اند.
« شاردن »
982- ما همه كودكاني هستيم كه چون به خواب مي رويم رؤياي سعادت مي بينيم و چون بيدار مي شويم به جز تيره روزي و بيچارگي تعبيري نمي يابيم .
« ولتر »
983- روح بشر اشتباه كردن و فريب خوردن را با اعتقاد نداشتن به هيچ چيز ترجيح ميدهد .
« روسو »
984- ژن؛ معجزه است ، زيرا در كار خود قوة اعجاز دارد.
« ساموئل اسمايلز »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
985- زن گاهي در خانه مانند مير غضب است و گاهي مانند محكوم.البته بيشتر اوقات مير غضب است تا محكوم.
986- نشان جان همي جو تا نشان از بي نشان يابي
مكان دل طلب كن تامكان در لامكان بيني
« عرفي »
987- پيمان سعي مگسل اگر كار مشكل است
رهرو ملول گر نشود ، ره دراز نيست
« ناشناس »
988- حاليا گر قدح باده تو را هست بنوش
كه نخوردست كس امروز غم فردا را
« فروغي بسطامي »
989- به دعوت نيايند مرغان ده
شغال ار بخواهد عروسي كند
« حكيم سوري »
990- كسيكه هرگز متوقع و اميدوار نيست ، هرگز روي نوميدي را نخواهد ديد.
« برناردشاو »
991- انسان چون عاقل است بايد مست شود، بهترين قسمت زندگي در مستي نهفته است.
« لردبايرون »
992- در صورت و سيرت و زندگاني هر كسي حكم انديشه او نمايان است.
« محمد حجازي »
993- مردي كه زن ميگيرد خط بطلاني بر گذشتة خويش و زني كه شوهر ميكند، خط بطلاني بر آيندة خويش ميكشد.
« سينكرلوس »

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
994- خستگي مرگ ناقص است و اگر ادامه يافت مرگ كامل مي شود.
« كراين »
995- از گلستان روزگار گلي بايد چيد كه خارش بدست نخلد و از پيمانه عمر باده‌اي بايد نوشيد كه پس از شب مستي، خمار صدر صبحش جان را نيازارد.
« ا.س.ماردن »
996- ما مالك لوازم مادي نمي گرديم ، مملوك آن مي شويم.
« امرسن »
997- من ادعا نمي كنم كه حوادث را كنترل كرده ام ، بلكه اعتراف ميكنم ، حوادث مرا تحت كنترل قرار داده است.
« لينكن »
998- دموكراسي روي اين اعتقاد قرار دارد كه در افراد عادينيز امكانات خارق العاده اي وجود دارد .
« فاسديك »
999- كودكان ياد گذشته را نمي كنند و به فكر آينده هم نيستند ، دم را غنيمت شمرده و آنرا به خوشي طي ميكنند. در بين سالمندان بسيار معدودند افرادي كه اين چنين رفتارميكنند.
« لابروير »
1000- هر چه از عمرم بيشتر مي گذرد ، احساس ميكنم كه آنچه براي پدران ما خوب بوده، براي ما خوب نيست.
« وايلد »
1001- اعمال بلندتر از اقوال حرف ميزنند ، اعمال جوهر افكار يك شخص را بيان ميكنند. براي پرهيز از اعمال بد از افكار بد اجتناب كنيد.
« يوگانندا »

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1002- حكومت كشوري كه در آن تكدي بصورت حرفه در آمده است بد و فاسد است.
« ولتر »
1003- هرچه ميدرخشد طلا نيست ، حتماً نصف مردم جهان كور هستند ، زيرا آنها نمي توانند چيزي را ببينند مگر اين كه بدرخشد.آ ئينه براي كور به چه درد ميخورد.
« اسكاروايلد »
1004- بهترين طريق براي جلب نيكي ، دفع بدي است.
« ولتر »
1005- اگر به بچه كمي محبت نشان دهيد، وي صد چندان به شما مهر خواهد ورزيد.
« جان رسكن »
1006- تاكنون رفيقي پيدا نكرده ام كه به اندازه تنهائي قابل رفاقت باشد.
« تورو »
1007- بسياري از اشياء لوكس و چيزهائي كه وسايل آسايش خوانده شده نه تنها ضروري نيستند ، بلكه موانع بزرگي فراراه ترقي و تعالي انسانند.
« لردبايرون »
1008- پول حاضر و آماده چراغ علاء الدين است.
« لردبايرون »
1009- دلبري آسان است ، اما دلداري كار هر كسي نيست.
« محمد حجازي »
1010- مي توان ايده آل هاي يك ملت را از روي اعلاناتش معلوم كرد.
« نرمان دوگلاس »
1011-آغاز بد به انجام بد مي انجامد.
« اورپيد »

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1012- تراش از شيشة خود جادة خويش
به راه ديگران رفتن عذاب است.
« اقبال لاهوري »
1013- مشكلات نشان ميدهد ، هر كس چند مرده حلاج است.
« اپيكتيتيوس »
1014- اگر نسبت به آينده نينديشيد، آتيه اي نخواهيد داشت.
« جان گالزوسي »
1015- در دو موقع است كه نمي توانيد پيش بيني كنيد چه اتفاق خواهد افتاد ، يكي در موقعي كه مرد نخستين جام شراب را مي نوشد، و دوم وقتي كه زن آخرين جام شراب را مي‌نوشد.
« اوهانري »
1016- آيا زندگي آنقدر عزيز است و صلح آنقدر شيرين كه به بهاي زنجير و اسارت خريداري شود.
« هانري »
1017- أقوال زن اند و اعمال مرد .
« ژرژهربرت »
1018- عروسي كردن سرنوشت است ، به دار آويختن هم سرنوشت است.
« جان هي وود »
1019- فقط يك چيز ننگ است وآن مريض بودن است.
« هيتلر »
1020- خداوند قوس و قزح تنبل را به اندازة دريا هاي زحمتكش دوست ميدارد.
« هودجسن »
1021- نادان هميشه آنچه را كه نمي فهمد ، ميپرسد.
« سزار لمبروزو »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1022- صلح غير قابل تقسيم است.
« ليتونيوف »
1023- دل آرامي كه داري دل در او بند
دگر چشم از همه عالم فرو بند
« سعدي »
1024- اگر شما كاري كنيد كه مردم فكر كنند كه آنها فكر ميكنند، خيلي محبوب خواهيد شد. ولي اگر آنها را بر انگيزيد كه واقعاً فكر كنند ، منفور خواهيد بود.
« ماركيز »
1025- كافي نيست انسان كار خيري انجام بدهد، بايد آنرا به طريقة صحيح نيز انجام بدهد.
« جان مورلي »
1026- اگر به موفقيت خود واقعاً اطمينان داشته باشيد، حتماً پيروز خواهيد شد.
« دكتر شوارتز »
1027- خون ميخورد چو تيغ در اين دور هر كه او
يك رو و يك زبان بود از پاك گوهري
مانند شانه هر كه دورست و صد زبان
بر فرق خويش جاي دهندش به سروري
« ابن يمين »
1028- جواني اشتباه است ، كهولت مبارزه و پيري پشيماني.
« ديسرائيلي»
1029- مي گويند زمان مي گذرد، افسوس كه چنين نيست، اين مائيم كه مي گذريم و زمان است كه باقي مي ماند.
« هانري دابسن»
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1030- كشتي مانند زندان است، تنها فرقش آنست كه شما در كشتي شانس غرق شدن را هم داريد.
« دكتر جانسن »
1031- بزرگترين لذت من آن بوده است كه در خفا كاري انجام دهم و تصادفاً نيكي من مكشوف گردد.
« چارلزلمب »

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1032- يك ساعت زندگي با افتخار و شكوه به يك قرن گمنام زيستن مي ارزد.
« والتر اسكات »
1033- بد گماني ميان افكار انسان مانند خفاش در ميان پرندگان است كه هميشه در سپيده دمان يا هنگام غروب كه نور و ظلمت به هم آميخته است بال فشاني مي كند.
« بيكن »
1034- آينده متعلق به كساني است كه در آرزوي آن هستند و بدان ايمان دارند.
«كمال آتاتورك »
1035- تمام وعده هاي دنيا فريب و تزويري بيش نيست. بهترين دستور زندگي اين است كه انسان اعتماد به نفس داشته باشد و در پرتو سعي و جديت خود به مقام و منزلتي برسد.
« ميكلانژ »
1036- وقتي جاده اي هموار، تميز و نو فرا راه شما پيدا شد، عبور از جادة قديم پرسنگلاخ ديوانگي است.
« زولا »
1037- در كوهستان كوتاهترين راه ، از قله اي به قلة ديگر است. امّا براي گذشتن بايد پاهاي دراز داشت.
« فردريك نيچه »
1038- حيات بشر چون شبنم است كه از روي گل نيلوفر ميلغزد و مي افتد.
« بودا »
1039- اگر كرم شدي زير پا له مي شوي، اين نكته نه تنها دربارة اشخاص بلكه دربارة ملت ها هم صادق است.
« كانت »
1040- به وسيلة احساسات به عاليترين و پاكترين حقايق مي رسيم، نه به وسيلة عقل و تفكر.
« آناتول فرانس »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1041- اگر بخواهيم بر طبيعت پيروز شويم، بايد آنرا بشناسيم.
« بيكن »
1042- شرقي ها به حادثه قسمت مي گويند.
« ماكالي »
1043- دشمنان واقعي ما خاموشند.
« پل والري »
1044- تسليم شدن به بدي ها ناشي از ناتواني است ، ولي پرورش بدي ها از بلاهت و ابلهي است.
« مونتني »
1045- عيب! بزرگترين عيب اين است كه از عيب خود آگاه نباشيم.
« كار لايل »
1046- دانشمندان دو دسته اند: دسته اي متخصصين هستند كه تمام چيزهائي را كه وجود خارجي ندارد، مي دانند و دسته اي ديگر فلاسفه هستند كه از آنچه موجود است هيچ نمي دانند .
« برنارد شاو »
1047- بشر حيوان به كار برنده افزار است. در هيچ نقطه اي او را بدون افزار نمي توان يافت. با نداشتن افزار در حكم هيچ است و با داشتن آن همه چيز.
« توماس كارلايل »
1048- انسان از دو سوي به دو درياي بزرگ ناداني محدود است: يكي از سمت خُردي و ديگر از سوي بيكراني.
« پاسكال »
1049- عقل دروازة جهنم است نه دالان بهشت!
« محمد علي جمالزاده »

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1050- كساني از راز موفقيت در زندگي آگاهند كه كامياب نگشته اند.
« جان كولينس »
1051- دهاني كه بسته است، مگس نمي گيرد.
« سروانت »
1052- جوانان تصور مي كنند سالخوردگان احمقند، ولي پيران مي دانند كه جوانان احمقند.
« جرج چاپمن »
1053- به من بگوئيد چه مي خوريد تا به شما بگويم چه هستيد.
« آنتلم بريلات ساوران »
1054- توانگران مملوك ثروت خود هستند، نه مالك آن.
« رابرت بورتن »
1055- دنيا يك كومه علف خشك است و انسان ها الاغ هائي هستند كه آنرا مي كشند.
هر كس به طرفي آن را مي كشد و گردن كلفت تر از همه جان بل (انگلستان) است.
« لردبايرون »
1056- آگاهي از نهاد انسان آغاز و انجام تعليم و تربيت سياسي است.
« هانري بروكس آدافر »
1057- ما با مشكلات مي جنگيم تا آسايش يابيم، ولي وقتي كه آسايش يافتيم آنرا غير قابل تحمل مي بينيم.
« هانري بروكس آدامز »
1058- فقط كساني شكست مي خورند كه تلاش و مبارزه نكرده اند.
« طامس بيلي آلدريچ »
1059- كسي با قريحه است كه كاري را كه ديگران نمي توانند با سهولت انجام دهند، به راحتي انجام مي دهد ، كسي نابغه است كه كاري را كه قريحه از انجامش عاجز است، به خوبي به انجام رساند. « هانري فردريك آميل »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1060- وقتي كه شما به بدبيني عادت كنيد، بدبيني به اندازة خوشبيني مطلوب و دوست داشتني مي شود.
« آرنالدنبت »
1061- كسي كه شعر مي گويد، از لبان زهر آلود زندگي عسل به دست مي آورد.
« ديليام روزنبت »
1062- هدف يك دولت خوب در هنگام صلح و جنگ جلب عظمت و افتخار براي فرمان روايان و نژادها نيست، بلكه فراهم كردن خوشبختي و آسايش عوام الناس است.
« سر ديليام بوريچ »
1063- حقيقت را دوست بدار، ولي اشتباه را عفو كن.
« ولتر »
1064- دستي كه گهواره را جنباند، دستي است كه دنيا را اداره مي كند.
« ديليام رس والاس »
1065- من سياستمدار نيستم، ساير عاداتم هم خوب و پسنديده است.
« چالز فافاراربراون »
1066- در اين دنيا فقط دو تراژدي وجود دارد، يكي آنست كه آنچه را كه مي خواهيم، به دست نياوريم و ديگري آنست كه آنچه را كه مي خواهيم به دست بياوريم.
« اسكاروايلد »
1067- تولد چيزي غير از آغاز مرگ نيست.
« ادوارد يانك »
1068- تولد و مرگ اجتناب ناپذير است و يگانه چاره اينست كه از فاصلة موجود بين حيات و ممات استفاده كنيم.
« ژرژ سانتايانا »
1069- كشوري كه تهي از ويرانه ها است، تهي از خاطرات است، و مملكتي كه خاطرات ندارد، تاريخ هم ندارد. « آبرام ژرف ريان »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1070- اراذل هميشه اجتماعي هستند و مهمترين علامت نجابت يك فرد اينست كه خيلي كم از معاشرت با ديگران لذّت مي برد.
« شوپنهاور »
1071- راهي كه به عظمت و بزرگي منتهي مي شود راه ناهموار و پر نشيب و فراز است.
« سنه كا »
1072- هيچ ميراثي گرانبهاتر از راستي و درستي نيست.
« ويليام شكسپير »
1073- پسران، لنگرهاي زندگي مادرانند.
« سفو كل »
1074- حكومت جمهوري بهترين نوع حكومت است ولي به همان دليل كه بهترين نوع حكومت است احتياج به عاليترين نوع افراد دارد، نوع افرادي كه فعلاً در هيچ كجاي دنيا ديده نمي شوند.
« هربرت اسپنسر »
1075- يك چيز ممكن است در آن واحد خوب، بد يا بي تفاوت باشد. مثلاً موسيقي براي افرادي كه متبلي به ماليخوليا هستند، خوب است، ولي براي سوگواران بد و براي افراد كر نه خوب است و نه بد!
« اسپي نوزا »
1076- تمام دنياي پهناور را بگيريد، دري بر روي آدمي بي پول گشاده نخواهيد يافت.
« هانري ت. استانتون »
1077- غالباً ظالمانه ترين دروغ ها به خاموشي گفته مي شود.
« استيونسن »
1078- كسي واقعاً عاقل است كه از بدبختي ديگران عبرت مي گيرد.
« پبليليوس سيروس »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1079- خود را از عادت هوس كردن برهانيد و به تصميم گرفتن و عمل كردن عقلاني خوي بگيريد.
« تاون »
1080- اگر با خونسردي گناهان كوچك را مرتكب گرديم، روزي مي رسد كه بدترين گناهان را بدون خجالت و پشيماني ارتكاب مي كنيم.
« گريكوري »
1081- تعليم دادن به احمق اتلاف دانش است. با صابون نمي توان ذغال را سفيد كرد.
« كبير »
1082- توهينات مانند سكّه هاي تقلّبي هستند. ما نا گزيريم آنها را بشنويم ولي مجبور نيستيم قبولشان كنيم.
« اسورجن »
1083- آنچه شما دربارة خود فكر مي كنيد، خيلي مهمتر از انديشه هائي است كه ديگران دربارة شما دارند.
« سنه كا »
1084- هيچ ميراثي غني تر از درستكاري نيست.
« شكسپير »

1085- صبر دواي هر درد است.
« پلوتس »
1086- درد محصول بعدي لذّت است. بهتر است دنداني را بكشيم تا مدام درد بكشيم و در عذاب باشيم. براي اين كه لذّت ها دلپذيرتر و مطبوع تر باشد، آنها را كوتاه كنيد.
« اسپنسر »


كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1087- زندگي شما هنگامي درخشان خواهد شد كه پندارتان، و كردارتان و گفتارتان نيك باشد.
« زرتشت »
1088- مانند پرنده باش كه روي شاخة سست و ضعيف لحظه اي مي نشيند و آواز مي خواند و احساس مي كند شاخه مي لرزد ولي مع ذالك به آواز خواندن خود ادامه مي دهد، زيرا مطمئن است كه بال و پر دارد.
« ويكتورهوگو »
1089- زندگي شما از مجموعه عادات شما تشكيل يافته است، هر چه عادت شما بهتر و نيكوتر باشد، زندگي شما هم عالي تر و زيباتر خواهد بود. بكوشيد به عاداتي معتاد شويد كه مايليد بر زندگي شما حكمفرما باشد.
« هاكسلي »
1090- جوهر شجاعت در اين نيست كه شما نترسيد، بلكه در آنست كه كسي نفهمد كه ترسيده ايد.
« نبسون »
1091- بي اطلاعي از ناداني خود، دردي است كه نادانان به آن گرفتارند.
« ب.ا.آلكوت »
1092- ترحم غالباً احساس درد خودمان است در دردهاي ديگران و اين پيش بيني ما هرانه اي است از بدبختي هائي كه ممكن است ما خود دچارشان شويم. همراهي ما با ديگران براي آنست كه آنها را وادار كنيم در وضعي مشابه به ياريمان بيايند. در حقيقت خدمتي كه به ايشان مي كنيم، ابراز احساساتي است كه از پيش در حّق خود مي‌نمائيم.
« لارشفوكو »
1093- معرفت همان چيزي است كه پس از خواندن همه چيز و فراموش كردن همه چيز در دماغ به جاي مي ماند.
« ادوارد هريو »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1094- اگر آنچه را كه بخواهيد، به دست بياوريد، تحصيل نكرده ايد علامت آن است كه يا جداً آنرا نخواسته ايد يا اينكه سعي كرده ايد سر قيمت آن چانه بزنيد.
« ر. كپلينك »
1095- به ندرت آنچه را كه مي خواهيد به دست بياوريد، به دست خواهيد آورد، مگر اينكه قبلاً اطمينان حاصل كنيد كه چه مي‌خواهيد تحصيل كنيد. تردّد شما اغلب به ديگري فرصت مي دهد كه از شما جلوتر افتد، زيرا او با نقشه قبلي گام برميدارد و به مقصود مي‌رسد و شما بدون نقشه دست به عمل مي يازيد.
« سوتيزر »
1096- يك عمر طولاني ممكن است به اندازة كافي خوب نباشد، ولي يك زندگاني مفيد حتماً به اندازة كافي طولاني است.
« ب. فرانكلن »
1097- بزرگترين اشتباه طبيعت اينست كه به بشر مغز داده است.
« موپاسان »
1098- اگر هنري داري، بياور وگرنه هنرنمائي مكن كه رسوائي به بار خواهد آورد.
« گوته »
1099- مرد مرا چگونه يافتم! شياداني در قفاي شياداني ديگر، با گرگ مي گويند و مي‌خندند و با چوپان مي گريند.
« بديع الزمان همداني »
1100- خوابيدم و به خواب ديدم كه زندگي زيبائي است، از خواب برخواستم و زندگي را وظيفه يافتم.
« آلن هوپر »
1101- مست باش و مخروش، گرم باش و مجوش، شكسته باش و خموش كه سبوي درست را دست به دست برند و شكسته را به دوش ، نجات خواهي مبتلا شو، بقاء طلبي از پي فناء شو. « خواجه عبدالله انصاري »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1102- أدب كردن احمق را چون آب است در بيخ حنظل هر چه آب بيشتر خورد، تلخ تر گردد.
« شيخ ابوسعيد ابولخير »
1103- صاحبان مكنت سه گروهند: 1- نوكر پول 2- رفيق پول 3- ارباب پول.
نوكر پول، پول را به نفسه مي خواهد و از آن نه استفاده مي كند و نه بلد است استفاده كند.
رفيق پول، ثروتي بالنسبه كافي دارد و نه در بذل و بخشش افراط مي‌كند و نه امساك و با پول نرد رفاقت مي بازد.
ارباب پول كسي است كه بر پول آقائي مي كند، يعني به نحو أحسن از آن استفاده مي‌كند.
« ناشناس »
1104- بي اطلاع بودن از ناداني خود مرضي است كه نادانان بدان دچارند.
« ا.ب.الكات »
1105- انسان مي تواند براي چند دقيقه بدون هوا زندگي كند و براي دو هفته بدون آب و براي تقريباً دو ماه بدون خوراك، ولي نمي تواند بدون ابداع يك فكر تازه عمري را به سر آورد.
« كنت روت »
1106- آينده متعلق به كساني است كه در آرزوي آن هستند و بدان ايمان دارند.
« كمال آتاتورك »
1107- خيلي بايد صخرة بزرگي باشي كه جريانها از پهلويت بگذرد و تو نگاهش كني و بگوئي تو آبي! برو!
« ناشناس »
1108- روح انساني اشتباه كردن و فريب خوردن را به اعتقاد نداشتن به هيچ چيز ترجيح مي دهد. « روسو »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1109- هر كه مدرسه ايجاد كند، زنداني را خراب كرده است.
« ويكتورهوگو »
1110- اشخاصي كه نمي توانند ديگران را ببخشند، پل هائي را كه بايد از آن عبور كند، خراب مي نمايند.
« هربرت »
1111- گناهان ما سِمِج و توبه ما سست است.
« بودلر »
1112- ريا كاري هديه اي است كه فسق و فجور به پيشگاه تقوي تقديم مي كند.
« ناشناس »
1113- وقتي كه صفات خوب ديگران را تعريف مي كنيم در حقيقت به احساسات عالي خود احترام مي گذاريم، نه ارزش مردم را.
« لارشفوكو »
1114- اخلاق مجموعه اي از هوي و هوس هاي اجتماعي است.
« آناتول فرانس »
1115- اخلاق را در هر زمان ميزان ثابتي نيست، بلكه موازين اخلاقي تابع تكامل رژيم اقتصادي و اجتماعي بشر است، چه بسا چيزهائي كه
ديروز براي آنها كف مي زديم، ولي امروز اظهار نفرت مي كنيم.
« فتحي الرملي »
1116- حق كسي دارد كه شمشير به كمر دارد!
« جمالزاده »
1117- قوانين فقراء را آسياب مي كند و واضعين قوانين اغنياء اند.
« اوليوور گولداسميت »

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1118- شنيدن خرده گيري هاي نا مطبوع اگر بعد از تمجيد مزايا و هنر هاي ما باشد، چندان بر ما گران نمي آيد همان طور كه سَلماني قبل از آن كه تيغ را به كار بيندازد، زمينة صورت را صابون كاري مي‌كند.
« ديل كارنگي »
1119- دندان سالم چنين حسرت مي خورد، از صبح تا شام كار مي‌كنم و هيچ تشكر و تقديري نمي بينم ولي دندان هاي پوسيده، بفرمائيد ببينيد همه طلاپوش هستند، بايد پرسيد: براي چه؟ براي كدام خدمات؟
« ف.كريون »
1120- امروز را درياب و به فردا هر چه كمتر بتواني تكيه كن.
« هوراس »
1121- هدف بزرگ زندگي كسب دانش نيست، بلكه اقدام و عمل است.
« هانري طامس ها كسلي »
1122- زبان تيز يگانه آلت تيزي است كه با استعمال زياد و دائم تيزتر مي گردد.
« واشنگتن ايرونيگ »
1123- دل دلائلي دارد كه عقل از آن بي خبر است به كلّي.
« پاسكال »
1124- فقر انسان را از بعضي چيزها محروم مي كند، ولي خسّت شخص را از همه چيز محروم مي كند.
« لابروير »
1125- نمي دانيد تا چه حد اعتماد به نفس باعث اعتماد به هر چيز ديگر مي شود.
« ويكتورهوگو »
1126- هر چه كمتر آرزو داشته باشيد، محروميّت هاي شما كمتر خواهد شد.
« پلوتارك »

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1127- به اندك مشمر خوار كه بسيار شود
هست سرماية احراق جهان شراري
« ابن يمين »
1128- اين دنيا براي كساني كه مي انديشند كمدي و براي كساني كه احساس مي كنند تراژدي است.
« هوراس والپول »
1129- هر كه در كار توانا است پر كارتر است و هر كس بيكاره تر است، بيكارتر.
« قائم مقام فراهاني »
1130- آدم هر جا باشد عادت مي كند و ديگر براي وي سخت است از آنجا برود، نحوة فكر كردن وي هم بعد از مدتي عادت مي شود و عوض كردنش سخت است.
« اشتبك »
1131- تاريخ ادبيات يك قوم قبالة مليّت و سند استقلال آن قوم به شمار مي آيد.
« الكساندردوما »
1132- در كار ما كلمة «اگر» راه ندارد، زيرا ما به طور حتم و يقين پيروز مي شويم.
« نلسن »
1133- خيلي ها درخت آرزو مي كارند، ولي كمتر بار سعادت مي‌دروند.
« رينال دوجي »
1134- در تعرّض ملايم و در انتقام چالاك باش.
« داغستاني »
1135- با نيكان بدي مكن، چه آنان را از نيكي باز مي داري.
« علي ابن ابيطالب »
1136- دانش وقتي با پرهيزكاري توأم نباشد پشيزي ارزش ندارد.
« لوئي چهاردهم »

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1137- نگذاريد بچّه ها اشك بريزند، زيرا باران، غنچه را ضايع مي‌كند.
« ژان پل »
1138- هر چه بيشتر فكر مي كنم ، بهتر مي فهمم كه هيچ نمي دانم.
« ولتر »
1139- در جهان أهل فضل نايابند
گوش بر هر فضول نتوان كرد.
« جامي »
1140- هر كه را مال هست و عقلش نيست
روزي آن مال مالشي دهدش
و آن كه را عقل هست و مالش نيست
روزي آن عقل بالشي دهدش
« عمادي شهرياري »
1141- همه كس عيب هاي خود را با دوربين و نقص ديگران را با ذرّه بين نگاه مي كند.
« اميل اوژيه »
1142- هيچ كس را بي تكاپوي سعي بليغ آفتاب مراد از شرق اميد طالع نشده.
« كليله و دمنه »
1143- توانگري به هنر است نه به مال و بزرگي به عقل است نه به سال.
« سعدي »
1144- اگر عشق زيبائي را از دل هاي ما باز ستانند، شور زندگي را از ما گرفته اند.
« ژان ژاك رسو »
1145- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گرفته، به خاطر پول هم بر هم مي خورد.
«رو لاند »
1146- شما مي توانيد گلي را زير پاي خود لگدمال كنيد، ولي محال است كه بتوانيد عطر آن را در فضا محو كنيد. « ولتر »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1147- كسي كه زندگي او در تنبلي و بطالت مي گذرد بالاخره احساس خستگي و ملالت خواهد كرد امّا نه از كار، بلكه از عيش و عشرت.
« شكسپير »
1148- برده فقط يك آقا دارد، امّا مرد آزمند نسبت به هر كس به او ياري مي كند، برده است.
« امرسن »
1149- مرد بلند همّت تا پايه بلند به دست نياورد از پاي طلب ننشيند.
« كليله و دمنه »
1150- مقام و منصب چون كوه است كه بالا رفتن از آن دشوار ولي فرود آمدن از آن بس آسان است.
« ريواردل »
1151- آدم تنها مخلوقي است كه نمي خواهد همان باشد كه هست.
« آلبر كامو »
1152- هر پادشاهي كه طرح ستم انداخت زود باشد كه اساس دولتش منهدم گردد.
« كليله و دمنه »
1153- پند حكما بشنو و در پيش مگير
راهي كه به پايان نتواني بردن
« سعدي »
1154- هر كه خيانت بورزد، دستش در حساب بلرزد.
« سعدي »
1155- گل بي آفتاب نمي شكفد و سعادت بدون عشق به وجود نمي‌آيد.
« ماكسيم گوركي »
1156- قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد.
« سعدي »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1157- اگر شبها همه قدر بودي، شب قدر بي قدر بودي.
« سعدي »
1158- بهترين خدمتگزار صديق براي سلامت بدن فراغت خاطر و راحت قلب است.
« فردريك كبير »
1159- دو كس مردند و حسرت بردند: يكي آن كه داشت و نخورد و ديگر آن كه توانست و نكرد.
« سعدي »
1160- كم دانستن و پر گفتن مانند پول نداشتن و زياد خرج كردن است.
« ناپلئون »
1161- رفتن و نشستن به كه دويدن و گسستن!
« سعدي »
1162- اگر خواهي بر قول تو كار كنند، بر قول خود كار كن.
« انوشيروان »
1163- نه چندان نرمي كن كه بر تو دلير گردند نه چندان درشتي كن كه از تو سير شوند.
« سعدي »
1164- هر آن سرّي كه داري با دوستان در ميان منه ، چه داني كه وقتي دشمن گردند.
« سعدي »
1165- ملّتي كه تعصّب و وطن دوستي در روح او رو به ضعف گذاشته است بي آن كه حتّي مهلت طي كليّه مراحل تباهي و انحطاط را طي كند به سرعت در تاريخ عالم رو به اضمحلال و نابودي طي مسير مي كند و مي رود.
« گوستاولبون »
1166- وقتي كه آدم در زندان است بدترين خاطراتش برايش شيرين است. چرا؟ براي اين كه آن اتفاقّات خارج از زندان اتفّاق افتاده است.
« ناشناس »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1167- خوي بچّه داراي چهار خصوصيّت زير است:
فروتني، ايمان كوركورانه، محبت و خوشحالي.
« جان راسكن »
1168- به جاي اين كه قبلاً شما را ساخته باشند، خودتان خويش را بسازيد.
« هربرت اسپنسر »
1169- تخيّل امروز واقعيّت فردا است.
« فردريك پاسي »
1170- موفقيّت از آن كساني نيست كه هرگز دچار ناكامي نمي‌شوند، بلكه متعلق به آنهائي است كه هرگز از تجديد مبارزه بيم و هراس ندارند.
« هانري . ف. كپ »
1171- بيشتر اشخاص عظمت خود را در زندگي مديون مشكلات عظيمي هستند كه در زندگي به آنها دست به گريبان بوده و بر آنها چيره شده اند.
« اسپووژون »
1172- فقط با اطاعت از طبيعت مي توان بر آن چيره گرديد.
« بيكن »
1173- در قلب خود بنويسيد كه هر روز بهترين روز سال است.
« امرسن »
1174- هرگز از خود انتقاد ننموده و خود را با كسي مقايسه نكنيد. شما خودتان هستيد و همين كافي است. غالباً در خصوص سجايا، توانائي ها ، اعمال نيك و سودمند ، ارزش ، اهميّت ، شرافت ، حيثيت و بزرگي خود فكر كنيد.
« پل نيسنس »



كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1175- تقسيم كار در دنياي كنوني صحيح نيست، عدّه اي كار فكري زياد مي كنند و به ورزش بدني اهميّت نمي دهند. عدّه اي كار بدني بيش از حدّ انجام مي دهند و عدّه اي ديگر عزيزان بي جهت كه هرگز نبايد آرزوي زندگي پر ناز و نعمت آنان را داشت از لذّت كار جسمي و روحي هر دو محرومند.
« پل نيسنس »
1176- اگر افراد بد نمي بودند ، قضات خوب هم نمي بودند.
« چارلز ديكنز »
1177- اشخاصي كه بدبختانه به لذّت و لذّات شديد و حاد خوي گرفته اند ديگر از لذّات معتدل حَظّ نمي برند؛ و همواره با اضطراب دنبال نشاط و شادي مي گردند.
« فنلون »
1178- مانند مرد عمل فكر كن و مانند مرد فكر عمل نما .
« هانري بر گسن »
1179- راه سروري سر بالا و دشوار است ولي به محض اين كه انسان به قله اش رسيد هموار مي شود.
« هزيود »
1180- اگر از من بپرسي، بهترين سرنوشتي كه آرزو مي بايد كرد از مادر نزادن است و از آن كه گذشت بهترين سرنوشت مال كساني است كه چون پا به جهان زندگان گذاشتند، شتابان مي گذرند و زود رو به وادي عدم مي برند.
« سفوكل »
1181-آنچه مي خواهي ديگران انجام بدهند، خودت انجام بده.
« راماكرشنا »
1182- غير ممكن چيزي غير از مجموعه اي از امكانات بزرگتري كه هنوز به عرصة شهود نرسيده نيست.
« اروبيندوگش »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1183- تا آنجائي كه ممكن است كارت را امروز انجام بده ، باشد كه فردا قدمي رو به جلو برداري و كارت را بهتر انجام دهي.
« نيوتون »
1184- مردم چنانچه غير از خودشان مدل و سرمشق نداشته باشند به ندرت به پيشرفت نائل مي شوند.
« اوليور گولداسميت »
1185- انسان براي زندگاني كردن خلق شده نه براي كار كردن ، كاركردن هم دو نوع است: يكي كاري كه براي تحصل معاش و به دست آوردن نان و آب مي كنيم و عموماً جان كندن است و به جز همان آب و نان و پركردن شكم و روده نتيجه و مقصودي ندارد، و دوّم كاري است كه ماية تفريح خاطر و تمرين ذوق و قوة مميزه است و وسيلة به كا رانداختن قواي عقلي و فكري است و تمام شعبات تمدن و ترقّي و رفاه بشر از آن سرچشمه مي گيرد.
« محمد علي جمالزاده »
1186- چه سعادتي از انجام وظيفه بالاتر است و چه سرگرمي از كار بهتر.
« كارمن سيلوا »
1187- بهشت دولتمندان از دوزخ فقراء پديد آمده است.
« ويكتورهوگو »
1188- بسي گنج كه از رنج فراز آيد و از كاهلي از دست برود.
« قابوس بن و شمگير »
1189- خوبي ساعت در تند كار كردن نيست ، بلكه در منظم كار كردن است.
« وونارك»
1190- زندگي كوتاه است و راه كار دراز و فرصت ها زود از دست مي روند.
« بقراط »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1191- در سختي ها دل و جرأت داشته باش و در شدائد زندگي به حصار شكيبائي پناه ببر و مردانه پايداري كن، سرانجام پيروز خواهي شد.
« اردشير بابكان »
1192- درك زندگي حاصلي جز دلهره نخواهد داشت.
« اندره مالرو »
1193- جدّيت مقصد را نزديك مي كند.
« شيللر »
1194- با خودت صحبت كن ، خيلي چيزها داري كه به خودت بگوئي و خيلي سئوال ها داري كه بايد از خودت بپرسي.
« اپيكتت »
1195- غالب اشخاص به منزلة جواهر و سنگ هاي قيمتي هستند كه هنوز تراش نيافته‌اند.
« ناشناس »
1196- خوشبخت و عاقل كسي است كه هنگام بيدار شدن با خود بينديشد كه امروز سعي مي كنم بهتر از ديروز باشم.
« فنلون »
1197- خط مشيء معيني براي خود رسم كن . آنگاه چه در خلوت و چه در جلوت در راهي كه پيش گرفته اي گام نه.
« اپيكتت »
1198- ترديد هاي ما خائنيني هستند كه با نصايح خود، ما را از حمله به دشمن باز مي‌دارند، در حالتي كه تصميمي راسخ و حمله اي به موقع مي تواند فتح را نصيب ما سازد.
« شكسپير »
1199- كسي كه به كسي ديگر حسد و رزد دليل بر آنست كه اعتراف به برتري او كرده است. « هراس وال پل »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1200- دو دسته جوان ها قدر پول را نمي دانند، آنهائي كه خيلي دارند و آنهائي كه هيچ ندارند.
« حسن مقدّم »
1201- تصور مي كنم اگر كسي روزي فقط يك ربع ساعت به فكر زندگي خويش باشد و بيانديشد كه آنرا اصلاح كند، هر ماه زندگي او بهتر از ماه پيش خواهد شد.
« ولتر »
1202- هر چه ما را محدود ميكند ما اسمش را مي گذاريم ، بخت و تقدير.
« امرسن »
1203- كسي كه به خودش دروغ مي گويد و به دروغ خودش گوش ميدهد كارش به جائي خواهد رسيد كه هيچ حقيقتي را نه در خودش و نه در ديگران تشخيص نخواهد داد.
« داستايوسكي »
1204- من انسانيّت را به طور كلّي دوست مي دارم ولي از خود در شگفتم ، زيرا هر چه بيشتر بشريّت را به طور كلّي دوست مي دارم ، نسبت به اشخاص به طور انفرادي كمتر مهر در دل احساس مي كنم. در خواب و عالم رؤيا غالباً براي خدمت به انسانيت آماده مي شوم و گاهي خود را براي فدا شدن در راه خدمت به نوع مهيّا مي كنم. با اين همه حاضر نيستم دو روز با كسي در اتاقي زندگي كنم.
« داستايوسكي »
1205- كاهلي به اندازه اي آهسته حركت مي كند كه به زودي بينوائي به او مي رسد و گرفتارش مي كند.
« دكتر فرانكلن »



كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1206- تخيّلات آدمي ، در دوران كودكي و ايّام پيري ، درست و سالم است ، ولي در فاصلة اين دو دوران روح به اضطراب و هيجان دچار مي گردد، شخصيت پي در پي تغير مي كند و حّب و جاه و مقام به آخرين حّد خود مي رسد.
« جان كيتس »
1207- علوم چون از زينت و آرامش ادبي خالي بماند و جدا شوند ، خشك و بي جان مي گردند و نيز آثار ادبي چون متكّي به علم نباشد ، خالي و ميان تهي خواهند بود. زيرا علم مادّة اساسي ادبيّات محسوب مي گردد.
« آناتول فرانس »
1208- چون نيك بنگري دنيا و مافيها را چون ترازوئي خواهي يافت كه سنگش گرسنگي و پار سنگش شهوت است. پر كردن معده و خالي كردن كيسه شهوت جزر و مّد اين قلزم بي نام و ننگ هزار رنگي است كه نامش زندگي است.
« محمد علي جمالزاده »
1209- هدف نهايي آموزش و پرورش آموختن طريقة صحيح استفاده از اوقات فراغت است.
« ارسطو »
1210- براي تحصل سعادت روي كرة خاكي فقط يك راه وجود دارد و آن اينست كه وجداني پاك و روشن داشته باشيم و يا اصلاً وجدان نداشته باشيم.
« اگدن ناش »
1211- تمام زنان فرانسوي عاشق پيشه اند و حاضرند همه چيز را در راه عشق فدا كنند.
« ژرژ شين ناتان »
1212- عهد زنان را وفائي و وفاي ايشان را بقائي نباشد.
« كليله و دمنه »
1213- علم نعمت بزرگي است كه در زندگاني تاج افتخار و پس از مرگ يادگاري درخشان خواهد بود. « علي ابن ابيطالب (ع) »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1214- خشم را همچون شربتي گوارا بنوش كه من در مدّت عمر شربتي بدين شيريني از گلو فرو نبرده ام.
« علي ابن ابيطالب (ع) »
1215- با دنيا مدارا كن و حوادث روزگار را به خونسردي و سنگيني بپذير، تا بر مراد خويش پيروز شوي.
« علي ابن ابيطالب (ع) »
1216- روح انسان سيگاري به يك بيابان خفته و متروك شبيه است.
« ژول رومن »
1217- گل عزيز است هر كجا رويد
خواه در باغ و خواه در گلشن
خار خار است هر كجا باشد
خواه در راغ و خواه در گلشن
« قاآني »
1218- در راهي قدم زدن كه پايان ندارد و در دريائي سياحت كردن كه كرانه هايش پديد نيست، از طريق خود دور مي نمايد. مرد بايد در كاري كه وارد مي شود ، مدخل و مخرج آنرا دانسته و ضرر و نفع آنرا به ميزان عقل بسنجد و محك بزند تا رنج بيهوده نكشيده باشد و كاري بر عبث نرا نده باشد.
« كليله و دمنه »
1219- آنها كه فقط به مصلحت روز و مراعات وقت تظاهر به دوستي نموده و معاضدت كنند مانند صيادانند كه دانه براي سود خويش افكنده اند، نه براي سيري مرغ.
« كليله و دمنه »
1220- پاكدامني و افتخار بر آن هميشه بر ثروت دنيا مقدّم است. « علي ابن ابيطالب (ع) »

كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1221- اي بشر ، اي در همه حال عاجز و ضعيف، اي در پادشاهي وگدائي يكسان ، اگر هم خود به داد خويشتن نرسي،كس به فرياد تو نخواهد رسيد ، و اگر با فكر و انديشة خويش بيدار نشوي اندرز كس بيدار و آگاهت نخواهد كرد؛ هم خود راهنماي خويشتن باش.
« علي ابن ابيطالب(«ع) »
1222- به عقيدة من پست ترين صفات در پادشاه آنست كه از شيرين زباني و عبارت آرايي پيروان خود مشعوف و خرسند گرددو گفتار مشتي متملّق در خاطر او اثر افكنده ، بر روح و غرور و كبريائيش پر و بال بخشد.
« علي ابن ابيطالب (ع) »
1223- انسان جز يك ني،يعني ضعيف ترين شيئي در طبيعت نيست ولي او يك ني متفكر است.لازم نيست تمام جهان براي در هم شكستن آن مسلح شوند.بخاري و يا قطره اي آب براي كشتن آن كافي است،ولي در آن هنگام كه جريان انسان را در هم مي‌شكند اوبا ز هم از كشنده خود شريفتر است،زيرا كه به رگ خويش وقوف دارد،ولي جهان را از تفوق خود بروي خبري نيست،بنابر اين تمام شايستگي ما منوط به فكر است،پس سير صعودي ما بايد به وسيله شاهين فكر باشد نه فاصله و مدتي كه هرگز آن را پر نخواهيم كرد بنابر اين براي خوب فكر كردن كوشش كنيم واين است اصل و اساس اخلاق. «پاسكال »
1224- داشتن يك شير در راس يك لشكر گوسفند بهتر ازداشتن يك گوسفند در راس يك لشكر شيران.
« دفو »
1225- قرض گرفتن هيچ بهتر از گدائي نيست.
« لسينك »
1226- توده عقائد خود را حاضر و آماده از بازار آزاد فراهم مي كنند.
« كو لتون »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1227- عوام عبادت نمي كنند،آنان فقط در واقع گدائي مي كنند.
« برنا ردشاو »
1228- شبنم شفقت اشك مي باشد.
« لرد با يرون »
1229- دل احمق در دهانش است ودهن دانا در دلش.
« فرانكلن »
1230- جامعه بي دين كشتي بي قطب نما است. جز دين هيچ چيز مملكت را صاحب تكيه گاهي محكم و پايدار نمي كند.
« ناپلئون »
1231- كوتاهترين راه براي انجام كارهاي متعدد آنست كه در هر بار فقط با انجام يك كار دست يازييم.
« سيسيل »
1232- ملتها مانند افراد به دنيا مي آيند و مي ميرند ولي تمدن ها باقي مي ماند.
« ما تسيني »
1233- حوادث نيرومندتر از انسان هستند.
« نهرو »
1234- نور سمبل حقيقت است.
« ج.ر.لوول »
1235- بدن سالم مهمان خانه روح است و بدن مريض زندان آن.
« فرانسيس بيكن »
1236- قيام عليه ظلم به منزله اطاعت از خدا است.
« فرانكلن »
1237- نقادان راه زنان گردن زني هستند كه در راه شهرت ديده مي شوند.
« رابرت بزتر »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1238- با آنچه نقادان مي گويند اعتنائي مكن،زيرا هرگز مجسمه اي به افتخار آنان بر پاي نشده است.
« ژان سبيليوس »
1239- مردم لئيم با فقير جلوه دادن خود پول دار مي شوند و مردم مسرف باغني نشان دادن خود فقير مي گردد.
« لشنتون »
1240- مرد مسرف وارث را از هستي ساقط مي كند و مرد خسيس خودش را.
« دلا برويد »
1241- حداكثر قوانين در فاسد ترين و بدترين حكومت ها ديده مي‌شود.
« تاسينوس »
1242- با قمار بازي ما هم وقتمان را تلف مي كنيم وهم پولمان را واينها همان دو چيز هستند كه براي انسان از هر چيز ديگر با ارزش ترند.
« نلت هم »
1243- من حزبم و حزب «من »است.همان طور كه من احساس مي‌كنم جزئي از حزب هستم،حزب هم احساس مي كند كه جزئي از من است.
« آدولف هيتلر »
1244- دوشيزگان چيزي جز شوهر نمي خواهند،ولي هنگامي كه شوهر دار شدند خواهان همه چيز مي شوند.
« شكسپير »
1245- سلطنت كردن در جهنم بهتر از خدمت كردن در بهشت است.
« جان ميلتون »
1246- همانطور كه از صد مرد احمق نمي توان يك مرد عاقل ساخت،همچنان صد مرد بزدل قادر نيستند تصميمي كه احتياج به شجاعت دارد بگيرند.
« آدولف هيتلر »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1247- دو چيز هست كه يك مرد واقعي دوست دارد.خطرو بازي،او زن را دوست داردچون خطر ناك ترين بازيچه است.
« نيچه »
1248- در جامعة معاصر افراد پول داري كه داراي عقيده اي نيستندخطرناك تر از زنان فقيري مي باشند كه از عفت محرومند.
« ج. ب.شاو »
1249- بدبين كسي است كه موقعي كه بوي گل به مشام وي مي رسد در اطراف و پيرامون خود به دنبال تابوت مي گردد.
« ه.ل.منكن »
1250- مردم ، كنجكاوي سيري ناپذيري براي دانستن همه چيز غير از آنچه واقعاً داراي ارزش دانستن است دارند.
« اسكاروايلد »
1251- موقعي در اخلاق به بالاترين مرتبه پيشرفت كرده ايم كه دريابيم كه بايد افكار خود را تحت كنترل قرار دهيم.
« چارلزداروين »
1252- اگر همة افراد مي دانستند راجع به يكديگر چه صحبتهائي مي شود ، بيش از چهار دوست در دنيا وجود نمي داشت.
« پاسكال »
1253- علّت اينكه همة افراد كودن در بين جنايتكاران محبوس وجود دارد ، آن است كه افراد كودن به قدري احمقند كه حتّي كارآگاه قادر است او را كشف كند.
« اوستن اومالي »
1254- محاقطه كار مردي است كه براي جنگ كردن به اندازة كافي شجاع نيست و براي فرار كردن زياده از اندازه چاق است.
« آلبرت هوبارد »
كتاب بهشت انديشه ها گوناگون
1255- شجاع بودن از دور كار آساني است.
« ايزوپ »
1256- شكست هائي وجود دارند كه پيروزي بخش تر از فتح و ظفر هستند.
« مونتني »
1257- وجود حضار مثل عامل محرك ، مانند الهام و تلقيني است كه مغز آنها را وادار مي كند كه روشن تر و دقيق تر كار كند.
« سخنرانان »




















كتاب بهشت انديشه ها ناطقين زبردست و روش نفوذ ايشان در مردم
1258- تا موقعي كه مطمئن نيستي كه چيزي براي گفتن داري حرف نزن ، وقتي هم چيزي مي داني بگو و بنشين.
« ويكنيگتين »
1259- بهترين سخنراني ، سخنراني توأم با عصبانيّت و هيجان است.
« ديسرائيلي »
1260- من به تو كمك خواهم كرد كه دستپاچگي و ترس خود را كنار گذاري در صورتي كه چيزي براي گفتن به شنونده پيدا كني و اگر بتواني به شنونده چيزي نشان دهي.
« ويكنگتين »
1261- به نظر مي رسد كه عمل از احساس تبعيّت مي كند ولي يقيناً عمل و احساس با هم پيش مي رانند. با تنظيم عمل كه مستقيماً تحت كنترل اراده است ما من غير مستقيم احساس را كه تابع اراده نيست تنظيم كرده ايم. در اين راهي كه به خوشي ختم مي شود اگر نشاط ما از بين برود بايد طوري وانمود كنيم كه در ما واقعاً خوشي و نشاط بوده و هست. اگر اين راهنمايي موجب از بين رفتن اندوه شما نمي شود هيچ چيز ديگر نمي تواند در اين مورد كمك كند. پس براي اينكه در خود جرأت حس كنيد مانند يك شخص شجاع رفتار نمائيد ، تمام ارادة خود را در اين راه به كار بريد ، به طور يقين جرأتي جانشين ترس شما خواهد شد.
« پرفسورديليام جيمس روانشناس آمريكايي »
1262- رعايت چهار نكته در نطق مو فق:
الف- با ميل شديد شروع كنيد.
ب- دربارهءآنچه مي خواهيد سخن بگوئيد كاملاوارد باشيد.
ج- با اعتماد «كامل »عمل كنيد.
د- تمرين مهمترين نكته است.
« ديل كارنگي »
كتاب بهشت انديشه ها ناطقين زبردست و روش نفوذ ايشان در مردم
1263- وقتي شما نفس عميق مي كشيد هيجان و اضطراب خود را بدان وسيله از بين مي برد.
« زان دورزك »
1264- در هر سني و در هر اقليمي بشر از جرأت و شهامت تمجيد كرده است.بنابر اين اهميّت ندارد كه آيا قلب شما در درون شما در اضطراب باشد يا نه، قدم هاي محكم بر داريد و مثل آن جوان (جوان داماد از قبيله اي در آفريقاي مركزي)جلو برويد،كشيده و راست در پشت ميز خطابه بايستيدو در چشمان حضار خيره شويد و طوري از روي اطمينان صحبت كنيد مثل اينكه آنها واقعا به شما مديون و بدهكارند .تصور كنيد كه آنها براي اين در آنجا جمع شده اند،كه پيش شما كسب اعتباري كنند.
« ديل كارنگي »
1265- اگر هم اضطرابي در شما هست دست ها را در پشت قرار دهيد و آنجا آنها را بفشاريد و با انگشت هاي خود بازي كنيد.
« ديل كارنگي »
1266- به طور كلي براي ناطق بد است كه خود را پشت ميز و صندلي مخفي كند يا اينكه آنها را چنگ بزند و بفشارد.
« ديل كارنگي »
1267- بهترين دفاع حمله و تهاجم است.
« مارشال فوش »
1268- براي مبارزه و پيروزي بر ترس با گستاخي و پررويي در هر فرصتي آماده باشيد.
« مارشال فوش »
1269- در هنگام نطق خود را حامل پيامي بدانيد و ديگران را در انتظار آن پيام و شنونده منتظر دريافت آن پيغام.بنابر اين جاي باقي نيست و شانس موفقيّت شما زياد است و شما علاوه بر تسلط بر موقعيّت موجود بر خودتان نيز مسلط شده ايد.
« ديل كارنگي »
كتاب بهشت انديشه ها ناطقين زبردست و روش نفوذ ايشان در مردم
1270- اولين و آخرين راه ،راهي كه در آن شكست ونا كامي وجود ندارد،تمرين است.
« ديل كارنگي »
1271- با تمرين و تكرار بايد اعصاب خود را تحت كنترل قرار دهيم، هيچ وقت از زير بار تمرين نگريزيد و عذر داشتنِ گرفتاري و مشغله را نياوريد.
« ديل كارنگي »
1272- مولد ترس ، جهل و عدم اطمينان است.
« پرفسور رابينسون »
1273- براي آنكه كسي شنا فرا گيرد بايد خود را در آب غوطه ور سازد.اغلب سخنرانان مجرب وقتي كه با ديگران روبرو مي‌شوند بهتر از موقعي كه با يك نفر روبرو هستند مي توانند فكر كنند و حرف بزنند.وجود جمع عامل محرك الهام و تلقيني براي آنها است.از روي ايمان و علاقه اين موضوع را تعقيب كنيد. روزي فرا مي رسد كه با ميل و اشتياق نطق خواهيد كرد.اغلب ناطقان زبر دست در آغاز كارشان همين ترس و رعب دامن گير ايشان بوده است.اين خلاصه تجربيّات للويد جرج و ديسر ائيلي و ديگران بوده است.همه چيز بر مي گردد به ترس و اضطراب آغاز نطق و اينكه چگونه آنرا دور كنيم پس از آن ديگربراي ما تمام كردن آن دردناك مي گردد.
« ديل كارنگي »
1274- رعايت چهار نكته به عبارت ديگر براي ناطق خوبي شدن:
الف- با علاقه و ميل مفرط شروع كنيد.
ب- آنچه كه مي خواهيد بگوئيد آماده كنيد.
ج- به گفته پرفسور جيمس رفتار كنيد«براي توليد جرأت بيشتر با جرأت و اطمينان رفتار كنيد و بزودي جرأت جانشين ترس و اضطراب شما خواهد شد.»
د- تمرين مهمترين نكته است.
« ديل كارنگي »

كتاب بهشت انديشه ها ناطقين زبردست و روش نفوذ ايشان در مردم
1275- بناي سخن و تهيه گفتار و اداي صحيح كلمات به خاطر حس خوش بيني در افراد و فهماندن دقت و دانايي خويش به ديگران به همراه تلفظ صحيح كلمات.
« ديل كارنگي »
1276- براي لطف و گرمي صدا هيچ عاملي به اندازه تنفس صحيح ارزش ندارد.
« مادام ملبا »
1277- تنفس شالوده بناي صدا است،تنفس درست مولد صداي گرم و جذّاب است.صدايي كه موجب خوشايند ديگران و باعث پيروزي ناطق است،تنفس بايد از نوع حجاب حاجزي باشد، همانند هنگامي كه به پشت در رختخواب دراز كشيده ايد و تنفس آزادانه،طبيعي و صحيح مي كنيد .
تنفس حجاب حاجزي بايد طوري تمرين و ممارست كرد هر روز قبل از خواب شبانه و بعد از بيدار شدن در صبح به مدت 5 دقيقه كه بر اثر تنفس شديد و دردآمدن پرده ديا فراگم ، اين پرده گنبدي شكل مجزي كننده شكم از ريه از حالت گنبدي به شكل صاف در آيد و ريه‌ها باز و گشاد گردد.
« ديل كارنگي »
1278- مردم مرا نابغه مي پندارند ، تمام نبوغ من در اين نهفته است كه وقتي كه موضوعي را در پيش دارم عميقاً دربارة آن مطالعه مي‌كنم ، شب و روز در جلو چشم من است ، تمام جنبه هاي آن را تفحص مي كنم. مغز من تحت تأثير و نفوذ آن قرار دارد. بنابراين كوششي كه من مي كنم همان است كه مردم آن را نبوغ مي نامند و آن ثمرة زحمت و فكر است.
« الكساندرها ميلتون »
1279- من معتقدم كه هيچ وقت به آن درجه نخواهم رسيد كه هنگامي كه مطلبي ندارم بتوانم بدون دستپاچگي به صحبت خود ادامه دهم.
« لينكلن »

كتاب بهشت انديشه ها ناطقين زبردست و روش نفوذ ايشان در مردم
1280- كمال عشق زوال ترس است. ناطقي كه نيمه آماده باشد مثل اين است كه نيمه عريان در مقابل مستمعين ايستاده است.
« آپوستل جان »
1281- نطقي كه قبلا مهيا شده است مثل اين است كه نه دهم آن ايراد شده است.
« ديل كارنگي »
1282- در مورد تفكّرات و ايده ها و مغز پرورده هاي خويشتن نطق كنيم و حتي گاهي با صاحبان فكرهاي آن چناني مخالف خويش را ابراز داريم.
« ديل كارنگي »
1283- روي مبحث و موضوع مورد نظر خود فكر كنيد ، اين قدر فكر كنيد تا پخته و رسيده شود ، تفكّر و تعمّق را تا روز قبل از نطق قطع نكنيد. از تفكرات ما جوانه مي زند نكات جديد از مطالب قبلي. آنچه از تفكرات شما مي رويد مثل ياقوت قيمتي است ، مانند يك قطعه طلا است. آنها را بر روي يك كاغذ ، پشت نامه و بالاخره هرچه در دسترس شما است يادداشت كنيد.
« دكتر براون »
1284- بنايي كه بر پايه هايي سُست و از هم پاشيده ساخته شده باشد ، قابل دوام نيست. دولتي كه سنگ بقايش نيمي بر بردگي و نيمي بر آزادي باشد ، قابل دوام نيست.
« لينكلن »
1285- فصاحت معجزه است گوش هاي مردم از چشمان ايشان بي تجربه تر است.
« شكسپير »





كتاب بهشت انديشه ها ناطقين زبردست و روش نفوذ ايشان در مردم
1286- شخصيت بيش از دانايي اهميت دارد . شخصيت : « هنگام خستگي صحبت نكردن و سخنراني ننمودن ، قبل از سخنراني در خوردن محتاط و صرفه جو بودن ، تلف نكردن انرژي زيرا انرژي جاذبه است ، حرارت و انرژي خود آوانسي است براي ناطق ، آراسته و جذاب لباس پوشيدن ، تأثير در احترام به خود و اعتماد به خوشتن ، تبسم و خوشحال بودن از حضور در مقابل مستمعين ، جمعي كردن مستمعين ، براي عدة قليل صميمي صحبت كردن ، تازه نگهداشتن هوا، نور تابيدن به صورت ما در هنگام سخنراني، در پشت ميز پنهان نشويد، با صدا روي صندلي ننشينيد از حركات عصباني و مضطربانه خودداري كنيد ، دست ها را آزاد رها كنيد ، ژست هاي خود را از قلب خويش بگيريد نه از كتاب ها ، حركت تند به آرنج ندهيد و ژست و حركت را تكرار نكنيد تا خسته كننده شوند.
« ديل كارنگي »
1287- علاقه ، علاقه مي آورد.
« پرفسور اوراتريت »
1288- اگر شنوندگان براي ما جالب باشند و علاقه و توجّهي به آنها داشته باشيم احتمال زيادي مي رود كه ما نيز مورد توجه آنها قرار گيريم.
« ديل كارنگي »








كتاب بهشت انديشه ها ناطقين زبردست و روش نفوذ ايشان در مردم
1289- سرماية بزرگي و دولت بود أدب
كاهندة مشقّت و زحمت بـود أدب
چندان كه گشته بي‌ادبي شاهد غرور
صد آن قدر دليل كياست بـود أدب
كي مي‌رسد ز بي‌ادبي مرد ره به جا
چون هادي طريق هدايت بود أدب
مي‌كوش در أدب كه عزير جهان شوي
چون فتــح فوائد عزّت بـود أدب
داري اگر هواي بزرگي اديب باش
مستــلزم فنون كرامــت بود أدب
«لامع»
«اللّهُم تقبلَّهُ بِكَرمك و أجْعَلهُ عِندك ذخراً ليوم فاقَتَي و مِنَ الباقيات الصالِحاتْ»