النجاة فی الصدق


سایت تخصصی حمید رضا اشراقی وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی کانون وکلای دادگستری منطقه اصفهان


سیاست خارجی از منظر اسلام


موضوع:حقوق اسلامی در سیاست خارجی ایران
. طرح اصول سياست‏خارجي اسلام از منظر قرآن مستلزم آن است که رابطه دين و سياست مفروض انگاشته شود . در چارچوب انديشه جدايي دين و سياست زمينه‏اي براي طرح اين بحث‏باقي نخواهد ماند.
2 . سياست‏خارجي يکي از بخش‏هاي اساسي سياست در معناي کلان آن است، بنابراين اگر دين در مسائل سياسي انديشه نموده طبيعتا در مسائل سياست‏خارجي نيز انديشيده است .
3 . سياست‏خارجي مجموعه‏اي از مسائل سياسي مرتبط به حوزه خارجي است و از دو بخش نسبتا ثابت و متغير برخوردار مي‏باشد . قسمت ثابت آن، بيانگر چارچوب کلي سياست گذاري خارجي است که خط مشي‏ها و استراتژي‏هاي سياست‏خارجي در درون آن تنظيم مي‏گردد; اين بخش عمدتا مبتني بر آموزه‏هاي نظري و نظام ارزشي و ايدئولوژي حاکم است . عناصر متغير سياست‏خارجي ناظر به خط مشي‏هايي است که متناسب با اوضاع و شرايط تنظيم و تدوين مي‏گردند .
4 . اسلام دو بخش ثابت و متغير دارد: ثابتات آن ناظر به اصول و مباني کلي رفتار دينداران است و در طول زمان بقا و ماندگاري دارد، اما جنبه متغير آن از عرف و ضرورت‏هاي زمانه تاثير مي‏گيرد . بخش متغير سياست‏خارجي به اين جنبه برمي‏گردد، چرا که در شرايط و مقتضيات زمانه تغيير مشي مي‏دهد; بنابراين انديشه ديني در مورد مسائل سياسي و مديريت اجتماعي در حيطه طرح کليات و اصول محدود مي‏گردد .
5 . مسائل روابط بين الملل و سياست‏خارجي به شکل امروزي و در قالب يک سيستم اکادميک و منسجم محصول قرون اخير به خصوص دوره پس از جنگ جهاني دوم است; اما برخي مسائل آن، نظير مراودات خارجي و مسائل جنگ و صلح به قدمت تاريخ بشر سابقه دارد . چنين نگرشي طرح بحث‏سياست‏خارجي اسلامي را تبيين مي‏کند، زيرا به گفته «هالستي‏» اگر يکي از مهم‏ترين مسائل روابط بين الملل را مطالعه دو پديده جنگ و صلح بدانيم، مطالعه مسائل بين الملل به دوره‏هاي قبل از ميلاد باز مي‏گردد و اثر تاريخي «توسيديد» در مورد جنگ‏هاي «پلوپونز» از قديمي‏ترين متون اين رشته محسوب مي‏گردد . (2)
6 . با توجه به نکات مذکور مي‏توان از اصول سياست‏خارجي اسلام در قرآن ياد کرد . اين اصول ناظر به چارچوب کلي و کلان رفتار خارجي دولت اسلامي است و روابط خارجي مسلمانان با جوامع غيراسلامي را تنظيم مي‏کند . قرآن کريم مشتمل بر مسائل اعتقادي و اجتماعي و سياسي است و از برخي آيات آن مي‏توان اصول سياست‏خارجي اسلام را استخراج کرد .
اصول سياست‏خارجي اسلام
همان‏گونه که اشارت رفت، مقصود از اصول سياست‏خارجي مجموعه‏اي از آموزه‏هاي ديني است که چارچوب کلان سياست‏خارجي دولت اسلامي را شکل مي‏دهد . اين مجموعه از نوعي خصلت ثبات و ماندگاري برخوردار است و از نظر تفسيري بر ديگر مسائل سياست‏خارجي حکومت دارد . يکي از پژوهشگران مسلمان در تعريف اصول سياست‏خارجي مي‏گويد: مقصود از اصول ياست‏خارجي، مبادي و اساس روابط خارجي دولت اسلامي است که منابع ديني آنها را به عنوان چارچوب و اساس تنظيم روابط خارجي مطرح مي‏کند . (3)
با عنايت‏به تعريف مزبور مي‏توان اين اصول را از مجموع آيات قرآني ناظر به روابط خارجي به دست آورده و در محورهاي زير مطرح کرد:
1 . اصل دعوت يا جهاد;
2 . اصل ظلم ستيزي و نفي سبيل;
3 . اصل عزت اسلامي و سيادت ديني;
4 . اصل التزام و پاي‏بندي به پيمان‏هاي سياسي .
البته برخي پژوهشگران در کنار اصول مزبور عناوين ديگري نظير «تولي و تبري‏» ، «تاليف قلوب‏» و «امر به معروف‏» را نيز مطرح کرده‏اند، اما به نظرمي رسد اصول چهارگانه فوق اين عناوين را نيز دربرمي‏گيرد و به ذکر مستقل و مجزاي آنها نيازي نيست . درباره تاليف قلوب گفتني است هر چند از آن در ذيل اصول سياست‏خارجي اسلام بحث کرده‏اند، اما از فلسفه تشريع اين حکم و موارد اعمال آن مي‏توان استظهار نمود که تاليف قلوب بيشتر با ابزارهاي سياست‏خارجي همخواني دارد تا اصول، چون تاليف قلوب با آنچه امروزه ذيل ابزارهاي اقتصادي سياست‏خارجي و کمک‏هاي بشر دوستانه مطرح مي‏گردد شباهت‏بيشتري دارد . در واقع دولت اسلامي براي جلب جوامع غيرمسلمان يا کاهش خصومت‏ها از سهم «مؤلفة القلوب‏» استفاده مي‏کند، براي مثال پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در جنگ طايف به اشراف و بزرگاني که تازه اسلام آورده بودند يا مشرکاني که به حضرت ياري رسانيده بودند، از سهم مؤلفة القلوب بخشيد تا نظر آنان و قبايلشان را به اسلام جلب کند . (4)
1 . اصل دعوت يا جهاد
شايد از ميان اصول سياست‏خارجي اسلام، اين اصل بيش از همه حايز اهميت‏بوده و بيشتر از ديگر محورها مورد بحث و مناظره قرار گرفته است . احتمالا يکي از جهات اهميت اين اصل، آن است که ماهيت روابط خارجي از ديدگاه اسلام را تبيين مي‏کند . مناظرات دامنه‏دار درباره اصل دعوت و جهاد سبب شد از هر دو اصل تحت‏يک عنوان ياد کنيم، زيرا آن گونه که برخي از پژوهشگران مسلمان گفته‏اند اگر تنها به ذکر عنوان دعوت اکتفا گردد، ديدگاه‏هاي موجود درباره اصل جنگ يا صلح در روابط خارجي اسلام ناديده انگاشته مي‏شود و اگر اصل را بر جهاد و جنگ مشروع بگذاريم طرح عنوان اصل دعوت ناتمام خواهد ماند .
تفصيل اين بحث را با يک پرسش اساسي ناظر به ماهيت روابط خارجي از ديدگاه اسلام پي‏مي‏گيريم که آيا اسلام در روابط خود با جوامع غيراسلامي اصل را بر جنگ مي‏گذارد يا صلح; به عبارت ديگر، آيا صلح يک قاعده است و جنگ، ضرورت يا بالعکس؟ اگر اصل جهاد را به عنوان يکي از اصول سياست‏خارجي اسلام مورد تاکيد قرار دهيم به زعم برخي انديشمندان مسلمان و عموم خاورشناسان اصل در روابط خارجي اسلام جنگ محور است و صلح ناظر به حالات خاص و استثنا از قاعده مي‏باشد، اما اگر اصل را بر دعوت بگذاريم قضيه فرق خواهد کرد . دقيقا با عنايت‏به همين مساله است که با دو نوع روش رو به رو مي‏گرديم: (5)
الف) روش خاورشناسان که در قالب «انتشار الاسلام بالسيف‏» مطرح مي‏گردد و بر مفاهيمي چون ارهاب، اصولگرايي، الاسلام المسلح، التطرف تاکيد مي‏شود . در اين رويکرد آيات جهاد به خصوص آيه سيف به عنوان مستند مورد توجه قرار مي‏گيرد;
ب) روشنفکران مسلمان که در قالب «تنظيف وجه الاسلام‏» يا پيراستن اسلام از هر نوع خشونت و جنگ به تحليل مي‏پردازند و بر مفاهيمي چون; سلام و تسامح و تعايش و رافت تاکيد مي‏کنند .
در حالي‏که دسته نخست فقط به تحليل آيات جهاد مي‏پردازد و آيات صلح و سلم را از نظر دور مي‏دارند، دسته دوم با تاکيد بر آيات صلح و مسالمت، به آيات جهاد بي‏توجهي مي‏کنند . روش اعتدال روشي است که بتواند ميان هر دو دسته آيات جمع زند . اکثر مفسران و فقهاي اسلام در اين‏باره انديشيده‏اند که از مجموع اين گفته‏ها و اظهارات مي‏توان به جمع‏بندي و نتيجه نهايي نايل آمد .
بدون ترديد يکي از مهم‏ترين و احتمالا هدف اصلي فرستادن انبيا دعوت است . آيات متعدد قرآن کريم پيامبران را دعوتگران ديني معرفي مي‏کند . بر اين‏اساس، نخستين وظيفه پيامبر و رهبران ديني همانا دعوت بشر به تعاليم و ارزش‏هاي وحياني است . از طرف ديگر، جهاد و جنگ با مشرکان و طغيان‏گران بي‏ترديد يکي از وظايف اساسي مسلمانان و رهبران ديني محسوب مي‏گردد . آنچه در مورد جهاد و جنگ حايز اهميت است فلسفه تشريع اين پديده است که جهاد براي چيست و چه زماني انجام مي‏پذيرد .
با تحليل و موشکافي اين نکته احتمالا بتوان رابطه دعوت و جهاد و اصل در روابط خارجي دولت اسلامي را به دست آورد .
اگر جهاد براي کشور گشايي باشد، احتمالا بر ديدگاه خاورشناسان مبني بر جنگ محوري اسلام صحه مي‏گذارد، اما اگر فلسفه تشريع جهاد براي دعوت به تعاليم وحياني و ارزش‏هاي اسلامي باشد نه سلطه جويي و کشور گشايي، ادعاي مذکور ناتمام و غرض آلود خواهد بود . اين نوشتار ادعا دارد اصل در روابط خارجي اسلام بر صلح استوار است و جنگ حالت استثنايي است که بنابر ضرورت تجويز مي‏گردد . عصاره استدلال ما براين فرضيه آن است که جهاد اسلامي يکي از مراحل دعوت به شمار مي‏رود و براي ترويج ارزش‏هاي ديني صورت مي‏گيرد . اين دقيقا گفته يکي از محققان است که «توحيد اساس جهاد و جهاد براي توحيد» است .
بحث را با طرح اهميت دعوت در آيات قرآن به عنوان يکي از اصول روابط خارجي دنبال مي‏کنيم و در پي آن آيات مربوط به جهاد را مورد مطالعه و تحليل قرار خواهيم داد . آيات متعددي اولين و مهم‏ترين وظيفه پيامبر را دعوت به خير و صلاح مي‏داند . خداوند سبحان پيامبران خود را مبلغان پيام خود و مظهر رحمت‏خويش و اصلاح و تزکيه بشر معرفي مي‏کند . (6)
در برخي آيات، خداوند آنچنان به ابلاغ پيام خود و دعوت بشر به ارزش‏هاي اسلامي اهميت مي‏دهد که وعده مي‏کند تا زماني که رسولي را به اداي اين وظايف نگمارد کسي را مجازات نخواهد کرد . (7)
در روابط خارجي اسلام نيز اصل دعوت به عنوان يکي از اصول اساسي مورد توجه و تاکيد قرار مي‏گيرد . خداوند در يکي از آيات خطاب به پيامبر اين اصل را چنين معرفي مي‏کند:
بگو اي اهل کتاب، به کلمه‏اي روي آوريد که ميان ما و شما يکسان است، جز خداي واحد را نپرستيم و چيزي را شريک حضرتش قرار ندهيم و غير از خداوند کسي را ارباب و فرمانروايمان ندانيم . (8)
اين آيه و نظاير آن به خوبي بيانگر آن است که پيامبر اسلام در روابط خارجي خويش قبل از هر امري موظف است آنان را به خداي واحد بخواند . در سيره پيامبراکرم صلي الله عليه و آله نيز اين اصل پيش از هر امري به چشم مي‏آيد، حضرت تا دعوت نکرده دستور جهاد نمي‏داد . (9)
در روايتي حضرت علي عليه السلام مي‏فرمايد: زماني که پيامبر مرا به سوي يمن مي‏فرستاد، فرمود يا علي اگر خداوند يک نفر را به دست تو هدايت کند بهتر از تمام آن چيزي است که آفتاب بر آن مي‏تابد . (10)
ابويعلي و طبري و ديگران به نقل از ابن عباس مي‏گويند: رسول خدا صلي الله عليه و آله هرگز با هيچ قومي نجنگيد مگر اين‏که آنها را به اسلام فرا خواند . (11)
پيامبر اسلام چنان به مساله دعوت اهميت مي‏دهد که در همه جنگ‏ها ابتدا به دعوت مي‏پردازد، حتي مردماني را که قبلا دعوت کرده مجددا به اسلام مي‏خواند . با وجود آن‏که اهالي خيبر به دعوت عالم بودند، پيامبر سه روز سفيران و دعوتگران خويش را به نزد آنان مي‏فرستد تا آنان را به اسلام رهنمون باشند . (12)
از مجموع آيات ناظر به دعوت و روايات و سيره پيامبر اسلام و رهبران ديني به دست مي‏آيد که دعوت، يکي از اصول اساسي در روابط خارجي اسلام با جوامع غيراسلامي است و چنان اهميتي دارد که جهاد غيرمسبوق به دعوت را از مشروعيت‏خارج مي‏سازد و بيشتر فقهاي شيعه و سني بر اين امر اجماع نظر دارند . (13)
آيا اصل در روابط خارجي اسلام بر جنگ استوار است‏يا صلح؟ بر اساس محوريت آيات دعوت، اصل صلح و سلم مورد تاکيد قرار مي‏گيرد . اما سؤال اين است که آيات جهاد را چگونه مي‏توان تفسير کرد . عمده مستند کساني که اصل را بر جنگ استوار مي‏دانند آياتي است که مسلمانان را به قتل و کشتار کفار و مشرکان فرمان مي‏دهد و جهاد را يک وظيفه و تکليف شرعي مطرح مي‏سازد . «قتلوا المشرکين کافة‏» (14) ، «قتلوهم حتي لاتکون فتنة‏» ، (15) «فاقتلوا المشرکين حيث وجدتموهم‏» (16) از جمله آياتي است که براي ترسيم ماهيت جنگ محوري اسلام در روابط خارجي به آنها استدلال شده است . صرف نظر از مباحث تفسيري موجود در اين زمينه، ذکر دو نکته اهميت دارد:
1- آيات جهاد را به طور کلي در دو دسته مي‏توان طبقه بندي کرد: اول آيات مقيد که جهاد را بر وجود فتنه و ظلم و آغاز جنگ از سوي غيرمسلمانان مبتني مي‏سازد; اين دسته از آيات عمدتا بيانگر ماهيت جهاد و جنگ دفاعي است و با اشکال و محذور خاص روبه رو نيست، زيرا دفاع حق مشروع تمام جوامع و انسان‏هاست; دوم آيات مطلق که به طور مطلق به قتل کفار و مشرکان دستور مي‏دهد، اشکال عمده ناظر به اين دسته آيات است و طرفداران ديدگاه جنگ - محور نيز به اين دسته آيات استدلال مي‏کنند .
2- فلسفه جهاد چيست؟ آيا جهاد براي کشورگشايي و قتل و اذهاق نفوس است‏يا ماهيت اصلاحي و دعوتگرانه دارد؟ در صورت دوم جهاد خود به يکي از مراحل دعوت تبديل مي‏شود و به تعبير برخي از مفسران حالت دفاعي به خود مي‏گيرد . بيشتر مفسران و فقهاي شيعه و سني جهاد را داراي ماهيت اصلاحي و در جهت دعوت اسلامي دانسته‏اند . از ديدگاه آنان جنگ‏هاي سلطه طلبانه و توسعه جويانه نه فقط مشروعيت ندارد، بلکه از نظر متون اسلامي به شدت مورد نکوهش و نفي قرارمي‏گيرد; بنابراين جهاد خود دعوت به سوي خدا و به منظور اعتلاي کلمة الله و امحاي باطل است . (17)
علامه طباطبايي معتقد است اساسا جهاد داراي ماهيت تدافعي است . او مي‏نويسد: قتال در راه خدا، چه دفاعي و چه ابتدايي، در حقيقت دفاع از حق انسانيت است و آن حق همان حق حيات است، زيرا شرک به خداي سبحان هلاک انسانيت و مرگ فطرت و خاموشي چراغ در درون دل‏هاست و قتال که همان دفاع از حق انسانيت است اين حيات را بر مي‏گرداند و بعد از مردن آن حق را دوباره زنده مي‏سازد . (18)
وي در ادامه به تبيين ماهيت دفاعي جهاد در پاسخ اشکال خاورشناسان پرداخته و مي‏نويسد: قرآن اسلام را مبتني بر فطرت معرفي مي‏کند و اين فطرت حکم مي‏دهد توحيد تنها اساس و پايه‏اي است که قوانين فردي و اجتماعي بشر بر آن تضمين مي‏شود و دفاع از چنين اساس و انتشار آن در ميان جامعه و نگهباني از آن، حق مشروع بشر است و بشر بايد حق خود را استيفا کند به هر وسيله که ممکن باشد . . . قرآن نخست اين حق را با دعوت مي‏طلبد و در مرحله دوم با دفاع از مسلمانان و بيضه اسلام و در مرحله سوم با جنگ و قتال ابتدايي که هر چند به ظاهر قتالي است ابتدايي، لکن در حقيقت، دفاع از حق‏انسانيت و کلمه توحيد و يکتاپرستي است و اسلام هرگز قبل از دعوت به زبان خوش و اتمام حجت جنگ را آغاز نکرده است‏» . (19)
لزوم دعوت قبل از جهاد و مشروع نبودن جهادي که به دعوت نپرداخته از امور مورد اتفاق ميان فقها و مفسران است، از جمله شيخ بهايي مي‏فرمايد: «قبل از جهاد واجب است دعوت کردن، زيرا جايز نيست ابتدا به قتال کردن با کفار مگر بعد از دعوت‏» . (20)
علامه حلي نيز دعوت را مرحله‏اي پيش از جهاد مي‏داند و جهاد را يکي از مراحل دعوت بر مي‏شمرد . (21)
در مجموع از ديدگاه اين انديشمندان جهاد همواره داراي ماهيت دفاعي است و بيانگر اصل جنگ - محوري اسلام نيست . استاد مطهري در اين زمينه ماهيت دفاعي جهاد را چنين تبيين مي‏کنند:
اگر توحيد را جزء حقوق انسان‏ها دانستيم، ممکن است اگر مصلحت انسانيت ايجاب بکند و اگر مصلحت توحيد ايجاب کند با قوم مشرک بتوانيم بجنگيم نه به خاطر اين‏که توحيد را به آنها تحميل کنيم، چون توحيد و ايمان تحميل شدني نيست، با مشرکين مي‏توانيم بجنگيم به خاطر اين‏که ريشه فساد را اساسا بکنيم . (22)
متفکران اهل سنت نيز ضمن بررسي آيات دعوت و جهاد، اصل صلح را در روابط خارجي اسلام مورد توجه قرار داده‏اند . در اين ميان از معاصران مي‏توان به ديدگاه‏هاي محمد رشيد رضا، محمود شلتوت و محمد ابوزهره، عبدالوهاب خلاف، عبدالله بن زيد آل محمود و ديگران اشاره کرد . (23)
برخي از پژوهشگران ضمن اذعان بر ماهيت صلح - محور بودن روابط خارجي اسلام، جهاد را از لوازم استقرار عدالت اجتماعي و رفع ظلم در جوامع بشري عنوان مي‏کنند . اسلام در اين تقرير اصل را بر صلح - محوري مي‏گذارد: «ادخلوا في السلم کافة‏» . (24)
اما به دليل آن‏که صلح استقرار نمي‏يابد مگر در پرتو عدالت، اسلام نمي‏تواند به لوازم و ابزارهاي استقرار عدالت‏بي‏توجه باشد; بنابراين نوعي تلازم و رابطه دو سويه ميان استقرار صلح و عدالت وجود دارد و عدالت نيز در بيشتر موارد با موانع جدي روبه روست که رفع آن جز از طريق جهاد امکان‏پذير نيست . (25)
بنابراين فلسفه تشريع جهاد - آن‏گونه که برخي پنداشته‏اند - نه نابودي انسان‏هاست و نه سلطه‏جويي، بلکه جهاد در جهت دعوت جنبه ديني مي‏يابد و خود بذاته هدف نيست . اسلام به جنگ براي نشر خود رو نياورده است، بلکه جنگ تطور طبيعي است که دعوت و آماده سازي ظروف و زمينه‏ها مستلزم آن مي‏باشد . (26)
2 . اصل نفي سبيل
عنوان نفي سبيل برگرفته از نص آيه قرآن است:
لن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلا; (27) خداوند سبيل و طريقي براي کافران بر مؤمنان قرار نداده است .
مفسران در تفسير اين آيه اقوال مختلفي را ذکر کرده‏اند، بعضي «سبيل‏» را به مفهوم حجت و دليل گرفته و آيه را چنين معنا کرده‏اند: خداوند کافران را با حجتي برتر در مقابل مؤمنان قرار نداده است . عده‏اي گفته‏اند مقصود از نفي سبيل، نفي سلطه کفار بر مؤمنان در قيامت است . در اين ميان ابن‏عربي با ضعيف شمردن هر دو احتمال مزبور، مي‏گويد سه احتمال در آيه مبارکه وجود دارد: (28)
1- کافران هرگز توان محو و انهدام دولت مؤمنان و امحاي بيضه اسلام را ندارند;
2- خداوند زمينه سلطه کافران بر مؤمنان را فراهم نکرده است، اين خود مسلمانان هستند که با فاصله گرفتن از تعاليم اسلامي زمينه چنين امري را فراهم مي‏کنند;
3- خداوند سبيل شرعي براي کفار بر مؤمنان قرار نداده است .
يکي ازمفسران در تفسير اين آيه مي‏فرمايد: بيشتر علما به اين آيه بر منع و عدم جواز فروش عبد مسلمان به کافر استدلال کرده‏اند، زيرا اين امر موجب مسلط شدن کافر بر عبد مسلمان و خواري او مي‏گردد . (29)
بنابراين اگر بيع عبدمسلمان به کافر جايز نيست، چون موجب استيلاي کافر مي‏گردد، هر چيزي که سبب سلطه کفار بر مؤمنان و مسلمانان شود ممنوع و غيرقابل تحمل خواهد بود . استدلال به اين آيه بر حرمت چنين معامله‏اي زماني تمام خواهد بود که کلمه «سبيل‏» را به مفهوم سلطه و سلطنت‏بگيريم و نه حجت و برهان . بر اين اساس آيه نفي سبيل به عنوان اساس روابط خارجي دولت اسلامي مطرح مي‏گردد وحتي به قول برخي از پژوهشگران بر ساير آيات حاکم است; (30) براي نمونه اگر دولت اسلامي با غيرمسلمانان عهد و پيماني را منعقد کند به حکم صريح قرآن مبني بر وجوب وفاي به عهد «اوفوا بالعهد» (31) لازم است که دولت اسلامي به ميثاق و پيمان منعقد شده پاي‏بند باشد، اما اگر اين پيمان موجب استيلاي سياسي و نظامي و فرهنگي کفار بر مؤمنان گردد فاقد اعتبار است و از ذيل وجوب وفاي به عهد خارج خواهد شد; بنابراين روابط خارجي اسلام با غيرمسلمانان مي‏بايد به‏گونه‏اي تنظيم گردد که زمينه‏هاي سلطه و برتري کفار بر مسلمانان را فراهم نياورد، در غير اين حالت چنين روابطي نامشروع و غير شرعي خواهد بود .
به هر حال بر اساس اصل‏نفي سبيل، راه هر نوع نفوذ و سلطه کفار بر جوامع اسلامي در حوزه‏هاي مختلف سياسي و نظامي و اقتصادي و فرهنگي بايد مسدود گردد . (32)
از نظر سياسي نپذيرفتن تحت الحمايگي، نفي ظلم و استبداد و استعمار، جايز نبودن مداخله بيگانگان در امور داخلي کشور اسلامي و تصميم‏گيري‏هاي سياسي مورد تاکيد است و از نظر نظامي نيز تسلط بر مقدرات و تدابير نظامي مدنظر مي‏باشد، در ضمن عدم وابستگي اقتصادي و جلوگيري از نفوذ فرهنگي ومنع استشاره و مشورت در حوزه‏هاي فرهنگي و نظامي در روابط خارجي مورد توجه است; بنابراين قاعده نفي سبيل بيانگر دو جنبه ايجابي و سلبي است که جنبه سلبي آن ناظر بر نفي سلطه بيگانگان بر مقدرات و سرنوشت‏سياسي و اجتماعي مسلمانان است و جنبه ايجابي آن بيانگر وظيفه ديني امت اسلامي در حفظ استقلال سياسي و از ميان برداشتن زمينه‏هاي وابستگي است . (33)
از ميان فقهاي شيعي بنيان‏گذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني در برخي موارد ضمن تاکيد بر استقلال همه جانبه امت اسلامي، براي نفي سلطه بيگانگان به اين قاعده استدلال کرده‏اند:
قرآن مي‏گويد هرگز خداي تبارک و تعالي سلطه‏اي براي غيرمسلم بر مسلم قرار نداده است، هرگز نبايد يک همچو چيزي واقع شود، يک تسلطي، يک راهي، اصلا يک راه نبايد پيدا کند: «لن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلا» . اصلا راه نبايد داشته باشند مشرکين و اين قدرت‏هاي فاسد . . . بر مسلمين . (34)
همچنين علاوه بر آيه فوق به ساير آياتي که مؤمنان را از پذيرش و قبول ولايت کافران بر حذر مي‏دارند و يا به عواقب منفي و زيانبار آن هشدار مي‏دهند استدلال شده است . (35)
برخي از مفسران براي نفي سلطه کفار و عدم جواز آن به آيه 118 سوره آل عمران استدلال کرده‏اند . در اين آيه خداوند سبحان مؤمنان را از دوستي با بيگانگان نهي مي‏کند: «اي اهل ايمان غير را به بطانه نگيريد» . (36)
گفته‏اند مقصود از بطانه، دوستي و قرابت است; بنابراين مسلمانان نبايد کافران را دوست و هم راز شان و صاحب اسرارشان بدانند، (37) چون اين امر موجبات سلطه آنان بر مسلمانان را فراهم مي‏سازد .
اصل نفي سبيل علاوه بر اين‏که در مباحث‏سياسي و روابط خارجي مورد توجه بوده، در عرصه عملي نيز با نمودها و جلوه‏هاي خاصي همراه بوده است; فتواي تاريخي ميرزاي شيرازي در تحريم تنباکو و فتواي امام خميني‏قدس سره در مورد قرار داد کاپيتالاسيون، از نمونه‏هاي نفي سبيل عملي در تاريخ معاصر است . حضرت امام خميني با اهتمام جدي بر اين اصل، هر نوع روابط و قرارداد بين‏المللي که منجر به نقض اين اصل و ناديده انگاشتن آن گردد بي‏اعتبار دانسته و انعقاد چنين معاهداتي را تحريم مي‏کند; بنابراين ايشان فراتر از يک نظريه سياسي، اصل نفي سبيل را امري لازم الاجرا در روابط خارجي فرض مي‏کند و به آن فتوا مي‏دهد . (38)
3 . اصل عزت اسلامي
اصل عزت در روابط خارجي دولت اسلامي بيانگر علو و برتري تعاليم اسلامي و بالتبع برتري جوامع اسلامي است . آيات دال بر عزت مؤمنان و مسلمانان و همچنين حديث مشهور اعتلا (الاسلام يعلو و لايعلي عليه) (39) از مستندات فقهي اين اصل محسوب مي‏گردد . (40)
اصل عزت اسلامي در روابط خارجي ناظر به جامعيت، کمال و مقبوليت دين اسلام است، که خداوند اين دين آسماني را کامل‏ترين و برترين دين دانسته و به صراحت‏بر مقبول نبودن ديگر دين‏ها تاکيد دارد . (41)
بنابراين دولت اسلامي در روابط خارجي خود نبايد به گونه‏اي سياست‏گذاري و رفتار کند که اين اصل مخدوش و يا کم رنگ شود . برخي آيات قرآن کريم اتکاي مسلمانان به کافران و دولت‏هاي غيراسلامي را براي دست‏يابي به عزت و شوکت دنيوي زشت‏شمرده و يادآور شده‏اند که عزت همه از آن خدا و رسول و مؤمنان است، در آيه‏اي آمده است:
منافقان را به عذابي سخت‏بشارت ده، کساني که کافران را دوست گرفتند و مؤمنان را رها ساختند، آيا در همنشيني آنان عزت مي‏جويند [نادرست انديشيده‏اند]، عزت همه از خداست . (42)
برخي از مفسران ضمن تحليل جهاد با اين معيار گفته‏اند جهاد زماني مشروعيت مي‏يابد که براي تحقق عزت ديني و سيادت اسلام باشد . اين برداشت احتمالا ناظر به تعليلي است که در برخي آيات جهاد بدان اشاره شده، آن جا که مي‏فرمايد: «جهاد کنيد تا کلمة الله اعتلا يابد و کلمه کفر محو شود» . (43)
اصل عزت اسلامي و سيادت ديني در سيره و گفتار پيشوايان معصوم نيز مبناي سياست‏گذاري خارجي است; براي نمونه امام علي عليه السلام ضمن آن‏که به حسن معاشرت و رفتار مسالمت‏آميز با غيرمسلمانان سفارش مي‏کند، تامين عزت ديني و سيادت اسلامي را نيز ناديده نمي‏گيرد:
بايد در رفتارتان احتياج و بي‏نيازي را درهم آميزيد و ميان حسن معاشرت و نرمي در گفتار با عزت و نزهت ديني پيوند زنيد . (44)
بدين ترتيب اصل عزت اسلامي همانند اصل نفي سبيل، بر معاهدات و رفتار خارجي دولت اسلامي حاکميت دارد، به گونه‏اي که اگر رفتار سياست‏خارجي دولت اسلامي موجب عزت کفار و ذلت جامعه اسلامي شود غيرمجاز و ممنوع است .
4 . اصل التزام به پيمان‏هاي سياسي
اصل وفاي به عهد و پيمان يکي از دستورهاي مؤکد اسلام است که آيات بسياري به آن توصيه کرده‏اند . (45)
وفاي به عهد در زمره اصول سياست‏خارجي دولت اسلامي قرار دارد . دولت اسلامي موظف است‏بر اساس آن به کليه معاهدات و پيمان‏هاي سياسي و نظامي بسته شده با ديگر جوامع با ديده احترام بنگرد و التزام و پاي‏بندي خويش را حفظ کند . در برخي آيات قرآن به طور مطلق به رعايت پيمان‏ها اشاره شده، و برخي ديگر التزام به پيمان را يک تکليف و مسؤوليت عنوان مي‏کنند; همچنين برخي آيات ضمن تاکيد بر وفاي به عهد و التزام به پيمان‏ها پيامدهاي زيانبار نقض پيمان را هم گوشزد مي‏کنند . اصل وجوب وفاي به عهد و التزام به پيمان‏ها مورد اتفاق مفسران است و همگان به وجوب وفاي به عهد و حرمت‏خيانت و غدر در حق مسلمان و غيرمسلمان اذعان کرده‏اند . (46)
از نظر صغروي و تطبيق اين اصل و همچنين حوزه شمول و ابعاد آن، تفاسير و ديدگاه‏هاي متفاوتي ارائه گرديده است . آيا وجوب وفاي به عهد کليه عهدها، اعم از پيمان‏هاي مکتوب و شفاهي را در بر مي‏گيرد يا اختصاص به پيمان‏هاي رسمي و مکتوب دارد؟ عده‏اي از مفسران با استناد به مطلق بودن «عهد» ، پيمان شفاهي و مکتوب را مشمول آن مي‏دانند . برخي بالاتر از اطلاق، ادعاي عموم لفظ «عهد» را مطرح کرده و آن را شامل کليه مواثيق و تعهدات مي‏دانند و مي‏گويند: اين حکم از نظر حوزه شمول به معاهدات ميان مسلمانان اختصاص ندارد، بلکه مربوط به تمام افراد و کليه پيمان‏ها مي‏گردد، البته با رعايت‏حلال و حرام الهي; بنابراين لفظ عهد، عام و شامل کليه عقود و پيماني است که مطابق ديانت در مسائل اقتصادي (بيع) و اجتماعي و سياسي منعقد گرديده است . (47)
از مجموع آياتي که به وجوب وفاي به عهد اشاره دارند، چند نکته برداشت مي‏شود:
1 . اصل بقاي معاهدات و اعتبار آن تا زمان انقضاي مدت;
2 . جايز نبودن خدعه و غدر با طرف مقابل و وجوب وفاي به عهد تا زمان انقضاي مدت;
3 . وقتي قرارداد بسته شد از نظر قرآن تحت هيچ شرايطي نبايد آن را شکست، مگر آن‏که طرف مقابل آن را نقض کند و به غدر و خدعه روي آرد . (48)
بيشتر مفسران، چنان که اشاره شد، با استناد به اطلاق يا عموم لفظ عهود و عقود آن را شامل کليه مواثيق و پيمان‏هاي کتبي و شفاهي مي‏دانند; همچنين اطلاق مزبور، از نظر حوزه و گستره، کليه پيمان‏ها اعم از پيمان‏هاي اقتصادي و امنيتي و سياسي را در برمي‏گيرد; بنابراين مقصود از «اوفوابالعهد» و «اوفوا بالعقد» کليه عقود و پيمان‏هايي است که مردم يا براي برقراري صلح يا مسائل مالي و بيع و شرا و اجاره و غيره با طرف مقابل مي‏بندند . (49)
در سيره عملي رهبران معصوم به خصوص پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نيز اين اصل در چارچوب کلي رفتار خارجي دولت اسلامي با غيرمسلمانان قرار مي‏گيرد . احاديث متواتري از رسول اکرم در اين زمينه وجود دارد که حضرت مسلمانان را از لزوم پاي‏بندي به پيمان‏ها و حرمت نقض پيمان آگاه مي‏سازد . (50)
سيره عملي حضرت نيز به‏خوبي اين مطلب را تاکيد مي‏کند که برجسته‏ترين آن، التزام و پاي‏بندي حضرت به مفاد صلح حديبيه است که پيامبر با ناخشنودي افراد تازه مسلماني را که از شکنجه و آزار قريش به سوي مدينه هجرت کرده بودند باز مي‏گرداند . (51) امام علي عليه السلام نيز در نهج‏البلاغه لزوم وفاي به عهد و التزام به پيمان‏هاي سياسي و نظامي را آن‏چنان مهم مي‏خواند که شکستن آن را صلاح نمي‏داند، امام مي‏فرمايد:
اگر ميان تو و دشمنت پيماني بسته شد و يا تعهد کردي که به وي پناه دهي، جامه وفا را بر عهد خويش بپوشان و تعهدات خويش را محترم بشمار و جان خويش را سپر تعهدات خويش قرار ده، زيرا هيچ يک از فرايض الهي نيست که همچون وفاي به عهد و پيمان مورد اتفاق مردم جهان - با همه اختلاقي که دارند - باشد، حتي مشرکان زمان جاهليت آن را مراعات مي‏کردند، زيرا عواقب پيمان‏شکني را آزموده بودند; بنابراين هرگز پيمان شکني مکن و در عهد خود خيانت روا مدار، (52) هرگز نبايد در تنگناها، که تو را به پيمان شکني مي‏خوانند، به نقض پيمان روي آوري، زيرا شکيبايي در تنگناها، که اميد گشايش و پيروزي در عاقبت آن داري، بهتر از پيمان شکني و خيانتي است که مجازات الهي را در پي‏دارد . (53)
بنابراين از نظر اسلام التزام به پيمان و وفاي به عهد يک سياست استراتژيک و بلند مدت است که تحت هيچ شرايطي مجوزي براي نقض آن وجود ندارد . از مجموع آيات و روايات در اين قسمت چنين استفاده مي‏شود هنگامي که مسلمانان يا حکومت اسلامي با دولت‏يا مردماني که مسلمان نيستند، با رعايت‏ساير اصول، معاهده‏اي را امضا کردند يا با مؤسسات تجاري و خدماتي آنان قراردادي بستند، جز در صورت تخلف طرف مقابل، نقض آن به هيچ وجه جايز نيست و وفاي آن به حکم عقل و شرع لازم است . (54)
پي‏نوشت‏ها:
1) دانش آموخته حوزه علميه قم و دانشجوي دکتري روابط بين‏الملل دانشگاه شهيد بهشتي و هم اکنون نماینده پارلمان افغانستان است.
2) ر . ک: کي . جي . هالستي، مباني تحليل سياست‏بين الملل، ترجمه بهرام مستقيمي (تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، 1376 .)
3) ناديه محمود مصطفي، المدخل المنهاجيه في العلاقات الدولية في الاسلام (المعهد العالمي للفکر الاسلامي، 1996م .)
4) ابن هشام، السيرة النبويه، تحقيق محي الدين عبدالمجيد (مطبعة السعاده) ج‏2، ص‏314 .
5) براي مطالعه مبسوط اين دوگونه برخورد با آيات جهاد و صلح ر . ک: سيف الدين عبدالفتاح، القران و نظير العلاقات الدوليه في الاسلام; ناديه محمود مصطفي، المدخل المنهاجيه في العلاقات الدولية في الاسلام (المعهد العالمي للفکر الاسلامي، 1996م) ص 15- 89 .
6) از جمله آيات ناظر به اصل دعوت ر . ک: سورهاي: انبياء (21) آيه 107 و بقره (2) آيه 151 و اسراء (17) آيه 15 و مائده (5) آيه 19 و نساء (4) آيه 165 و مزمل (73) آيه 15 و احزاب (33) آيه 45، 46 و الحاقه (69) آيه 10 و توبه (9) آيه 128 و . . . .
7) و ما کنا معذبين حتي نبعث رسولا» - «اسراء (17) آيه 15» .
8) قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمة سواء بيننا و بينکم الا نعبد الا الله و لانشرک به شيئا . «آل عمران (3) آيه 64» .
9) نمونه‏هاي متعددي از سيره پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله بيانگر اين نکته است . از جمله صلح حديبيه، ارسال پيام و سفير به دربار امپراتوري ايران و رم و غيره . براي مطالعه مبسوط در مورد سيره پيامبر در اين زمينه ر . ک: وهبة‏الزحيلي، آثار الحرب في الاسلام (دمشق: دارالفکر، 1992م) ص 320- 323 .
10) ر . ک: محمد تقي جعفري، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج‏10، ص 174- 176 .
11) متقي هندي، کنزالعمال (بيروت: مؤسسة الرسالة، 1979م) ج‏4، ص‏483 .
12) ابن هشام، السيرة النبويه (القاهره: مکتبة الکليات الازهريه، 1978م) ج‏3، ص 216 .
13) ر . ک: ناديه محمود مصطفي، العلاقات الدوليه في الاسلام وقت الحرب (المعهد العالمي للفکر الاسلامي، 1996م) ص 27 .
14) سوره توبه (9) آيه 36 .
15) سوره انفال (8) آيه 39 .
16) سوره توبه (9) آيه 5 .
17) ر . ک: ابوالاعلي مودودي، الجهاد في سبيل الله، ص‏41; سيد قطب، في ظلال القرآن، ص‏1432 .
18) محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان (قم: انتشارات اسلامي، 1368) ج‏2، ص 66 .
19) همان، ص‏67 .
20) شيخ بهايي، جامع عباسي، کتاب الجهاد ص‏155 (چاپ سنگي .)
21) حسن بن يوسف حلي، تبصرة‏المتعلمين، ص‏80 (چاپ نجف .)
22) مرتضي مطهري، جهاد (تهران: صدرا، 1368) ص‏29 .
23) ر . ک: عبدالله بن ابراهيم بن علي الطريقي، الاستغاثه بغيرالمسلمين في الفقه الاسلامي (مؤسسة الرسالة، چاپ دوم، 1414 ق) ص 107 به بعد .
24) بقره (2) آيه 208 .
25) ر . ک: رمضان البواطي، جهاد في الاسلام کيف نفهمه و کيف نمارسه؟ (دمشق: دارالفکر، چاپ دوم، 1995م) ص‏227 .
26) وهبة الزحيلي، آثار الحرب في الاسلام (دارالفکر، چاپ چهارم، 1992م) ص‏78 .
27) سوره نساء (4) آيه 141 .
28) ابن عربي، احکام القرآن (بيروت: دارالکتاب العربي، 1421ق) ج‏1، ص‏554 .
29) حافظ عماد الدين ابي‏الفداء، تفسيرالقرآن العظيم (بيروت: دارصادر، 1999م) ج‏2، ص‏114 .
30) رک: ابوالفضل شکوري، فقه سياسي، ج‏2، ص‏384 .
31) اسراء (7) آيه 34 .
32) براي مطالعه بيشتر در مورد مستندات فقهي اين اصل ر . ک: بجنوردي، القواعد الفقهيه، ج‏1، ص 157- 161 .
33) براي توضيح بيشتر ر . ک: محمد رضا دهشيري، اصول و مباني ديپلماسي اسلامي در: مجموعه آثار امام خميني و حکومت اسلامي، ج‏6، ص‏63 .
34) امام روح الله خميني، صحيفه نور، ج‏3، ص‏4 .
35) از جمله به آيات زير استدلال شده است: سوره نساء (4) آيه 138، 139 و انفال (8) آيه 73 و مائده (5) آيه 55، 65 .
36) يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا بطانة من دونکم‏» - «آل عمران (3) آيه 118» .
37) فالمقصود بالبطانة اذن المقربون لدي الشخص فالمسلمون لايجوز لهم اتخاذ الکافر . سواء کان فردا ام جماعة ام دولة، بمنزلة صاحب السر، بحيث‏يقرب و يعظم و يرجع اليه في عظام الامور و مهامها و يفضي اليه باسرار المسلمين‏» - «ر . ک: ابن عربي، احکام القران ، ج‏4، ص 1783» .
38) امام روح الله خميني، تحرير الوسيله، ج‏1، ص‏485، مسائل 4، 5 و 6 .
39) بجنوردي، پيشين، ج‏1، ص 159 .
40) از جمله ر . ک: سوره نساء (4) آيه 138 و منافقون (63) آيه 8 .
41) ان الدين عندالله الاسلام‏» و «و لن يقبل غيرالاسلام دينا» .
42) و بشر المنافقين بان لهم عذاب اليم الذين يتخذون الکافرين اولياء من دون المؤمنين ايبتغون عندهم العزة فان العزة لله جميعا» - نساء (4) آيه 138» .
43) انفال (8) آيه 39 .
44) محمد محمدي ري‏شهري، موسوعة الامام علي عليه السلام (دارالحديث، 1379) ج‏4، ص 337 .
45) از جمله آياتي که وجوب وفاي به عهد و التزام و پيمان‏ها را مورد تاکيد دارد عبارتند از:
اسراء (17) آيه 34 و البقره (2) آيه 177 و مؤمنون (23) آيه 8 و معارج (70) آيه 32، مائده (15) آيه 1 و آل‏عمران (3) آيه 76 .
46) ناديه محمود مصطفي، پيشين، ج‏6، ص‏103 .
47) ر . ک: قرطبي، الجامع لاحکام القرآن، ج‏10، ص 169; علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ذيل آيه «اوفوا بالعهد» .
48) ر . ک: به ناديه محمود مصطفي، پيشين، ص‏96 .
49) و اوفوا بالعهد - اوفوا بالعقد الذي تعاقدون الناس في الصلح بني اهل الحرب و الاسلام و فيما بينکم ايضا و البيوع و الاشربه و الاجارات و غير ذلک من العقود» . «عبدالله بن ابراهيم بن علي الطريقي، الاستغاثه بغير المسلمين في الفقه الاسلامي (موسسة الرساله، 1414ق)، ص 48، به نقل از: تفسير الطبري، ج‏15، ص 61» .
50) براي مطالعه برخي احاديث‏به نقل از کتب روايي اهل سنت ر . ک: وهبة الزحيلي، آثار الحرب في الفقه الاسلامي، ص 350 به بعد . از منابع فقهي شيعي نيز مي‏توان گفته‏هاي حکيمانه امام علي در نهج البلاغه و به خصوص نامه 53 (عهدنامه مالک اشتر) را مورد ملاحظه قرار داد .
51) براي توضيح بيشتر در اين زمينه ر . ک: ابن هشام، السيرة النبوية (القاهره: مکتبة الکليات الذهبي، 1978م) ج‏3، ص 204 و ابن اثير، الکامل، ج‏2، ص‏90 . همچنين براي مطالعه سيره حضرت ر . ک: وهبة الزحيلي، آثار الحرب في الفقه الاسلامي، ص 345- 367 .
52) نهج البلاغه، نامه 53 .
53) همان .
54) رک: حسينعلي منتظري، مباني فقهي حکومت اسلامي (دراسات في ولاية الفقيه) (نشر تفکر، 1374) ج‏5، ص‏258 .